بهرام سالکی · غزلیات

۱ - نظاره

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شبی ز روزن گیتی ، گرت نظاره کنم*
۲
به چشم عالمیان رازت آشکاره کنم
۳
چنان گداخت زعشقت تنور ِ سینهٔ من
۴
که داغ بر دل خورشید زین شراره کنم
۵
قبول « بار امانت » چه اشتباهی بود
۶
نکردم آنکه در این باره ، استخاره کنم (۱)
۷
رسیده‌ام به مقامی ز لطف دولت عشق
۸
« که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم » (۲)
۹
****
۱۰
بترسم آنکه رقیبم خبر شود ، ورنه
۱۱
به روز وصل تو از شوق جامه پاره کنم
۱۲
به یاد محفل اُنست ، دل غمین چندیست
۱۳
فغان و ناله به پا می‌کند چه چاره کنم
۱۴
بگویمش که: تو را ره به مجلسش ندهند
۱۵
نصیحت ار چه به گوشش هزار باره کنم:
۱۶
که پای خویش مکش از گلیم خود بیرون
۱۷
تو عاقلی ، به تو کافیست گر اشاره کنم
۱۸
بگویدم: تو ببَر من ببینمش از دور
۱۹
همین قَدَر که نگاهیش از کناره کنم!
۲۰
****
۲۱
به جان رسیده‌ام از دست دل ، نمی‌دانم
۲۲
ملامت ار کنمش ، در کدام باره کنم؟
۲۳
کنون به یار جفا کار بخشمت ای دل
۲۴
که من دگر نتوانم تو را اداره کنم
۲۸
سال ۱۳۶۸
۲۹
**********************************
۳۰
* دو بیت اول این غزل خطاب به خداوند است.
۳۱
۱ - آسمان بار امانت نتوانست کشید...... قرعه فال به نام من دیوانه زدند « حافظ »
۳۲
۲ - مصرع از حضرت حافظ است:
۳۳
گدای میکده ام لیک وقت مستی بین...... که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.