بهرام سالکی · اشعار نو

۴ - هجرت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
آری،
۴
تاریخ ،
۵
این گونه آغاز شد ،
۷
یک روز که آفتاب ،
۸
آرام می‌چکید
۹
بر شاخسار بید.
۱۰
و پروانه‌ها
۱۱
بر گِرد کرمکی شبتاب
۱۲
طواف می‌کردند.
۱۳
و چلچله‌ای غریب ،
۱۴
واژهٔ سفید زمستان را
۱۵
از بال‌های سیاه خود می‌شست.
۱۶
و قناری ز روی برگِ شب بوها ،
۱۷
سرودهٔ غزلی تازه را ز بَر می‌کرد.
۱۸
و جویبار خستهٔ راه ،
۱۹
حکایت سفرش را
۲۰
به گوش گل می‌گفت ،
۲۱
تو آمدی ،
۲۲
و واقعهٔ عشق ،
۲۳
در رگ های معجزه جاری شد .
۲۵
آن سال ،
۲۶
سالِ شروع کبوتر بود .
۲۷
سالِ عروج پیچک ها .
۲۸
سالِ شکفتن فواره‌های چشمهٔ یاس .
۲۹
سالِ طلوع اقاقی .
۳۰
سال جوانه زدن لادن پیر .
۳۱
فصل شکستِ بغض غرور .
۳۲
روز بلوغ مبهم اشک .
۳۴
***
۳۵
اینک می‌دانم
۳۶
که آغاز تاریخ ،
۳۷
میلادْ روز ِحادثهٔ دیدن تو بود.
۳۹
آری ،
۴۰
اینک می‌دانم.
۴۲
تابستان ۱۳۹۰

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.