Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر کو نه خدمت تو کند در بطالتست
۲
وآن کو نه مدحت تو کند در ضلالتست
۳
قومی بکار دنیی وقومی بآخرت
۴
مشغولیی که با تو نباشد بطالتست
۵
نظمی که می کنیم وبآخر نمی رسد
۶
از داستان عشق تو اول مقالتست
۷
از حال ما خبر ز مجانین عشق پرس
۸
هشیار را خبر نبود کین چه حالتست
۹
گفتم بدل که تحفه جانان مکن زجان
۱۰
گو را بکار ناید ومارا خجالتست
۱۱
ابرام نامه گرچه ازآن در بریده ام
۱۲
آهم رسول صادق وشعرم رسالتست
۱۳
ای عالم ار تو وعده بجنت کنی خطاست
۱۴
مشتاق دوست را که ز حورش ملالتست
۱۵
آنکو بعلم وعقل خود از دوست باز ماند
۱۶
عقلش جنون شناس که علمش جهالتست
۱۷
وقتست سیف را که نگوید دگر سخن
۱۸
ذکرت بدل کند که زبان را کلالتست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.