Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۲۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشق تو عالم دل جمله بیکبار گرفت
۲
بختیار اوست برما که ترا یار گرفت
۳
من اسیر خود واز عشق جهانی بیخود
۴
من درین ظلمت وعالم همه انوار گرفت
۵
وقت آنست که از روزن ما در تابد
۶
آفتابی که شعاعش در ودیوار گرفت
۷
بلبل از غلغل مستانه خود بی خبرست
۸
که گل از باغ بشهر آمد و بازار گرفت
۹
دوست در روز نهان نیست چو آتش در شب
۱۰
لیک نورش ره ادراک بر ابصار گرفت
۱۱
باغ وصل تو که هجران چو سر دیوارش
۱۲
از پی حفظ گل وصل تو در خار گرفت
۱۳
هست ملکی که سلاطین جهاندار آنرا
۱۴
نتوانند بشمشیر گهر دار گرفت
۱۵
حسن تو یوسفی و عشق تو روح القدسی است
۱۶
که ازو مریم اندیشه من بار گرفت
۱۷
دل خود را پس ازین قلب نخوانم چو زعشق
۱۸
مهر همچون درم وسکه چو دینار گرفت
۱۹
دوست چون روی بغمخواری من کرد مرا
۲۰
چه غم ار پشت زمین دشمن (خون) خوار گرفت
۲۱
سیف فرغانی اگر نیز مرا قدح کند
۲۲
عیب او هم نکنم نیست بر اغیار گرفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.