Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۲۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل حظ خویشتن ز رخ یار برگرفت
۲
دیده نصیب خویش ز دیدار بر گرفت
۳
شیرین من بیامد و تلخی هجر خویش
۴
از کام من بلعل شکر بار برگرفت
۵
ملک سکندرست نه آب آنکه جان من
۶
ز آن چشمه حیات خضروار برگرفت
۷
آن درد را که هیچ طبیبی دوا نکرد
۸
عیسی رسید و از تن بیمار برگرفت
۹
بنشین بگوشه یی بفراغت که لطف او
۱۰
رنج طلب ز جان طلب کار برگرفت
۱۱
بر در نشسته دید مرا پرده بر فگند
۱۲
بر ره فتاده یافت مرا خوار برگرفت
۱۳
وصلش بلای هجر ز عشاق دفع کرد
۱۴
مطرب صداع زخمه از او تار برگرفت
۱۵
هر بیش و کم که هست بیاور که آن نگار
۱۶
رسم طمع از مال خریدار برگرفت
۱۷
کاریست عشق صعب و اگر جان رود در آن
۱۸
هرگز نمی توان دل از این کار برگرفت
۱۹
عشق آمد و ز دل غم جان برد حبذا
۲۰
این خستگی که از دلم آزار بر گرفت
۲۱
دل خود نماند در دو جهان سیف از آنکه یار
۲۲
رسم دل از میانه بیکبار برگرفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.