Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۶۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در حلقه زلف تو هر دل خطری دارد
۲
زیرا که سر زلفت پر فتنه سری دارد
۳
برآتش دل آبی از دیده همی ریزم
۴
تا باد هوای تو برمن گذری دارد
۵
من در حرم عشقت همخانه هجرانم
۶
در کوی وصال آخر این خانه دری دارد
۷
تو زاده ایامی مردم نبود زین سان
۸
این مادر دهرالحق شیرین پسری دارد
۹
ازتو بنظر زین پس قانع نشوم می دان
۱۰
زیرا که چومن هرکس با تو نظری دارد
۱۱
تلخی غمت خوردم باشد سخنم شیرین
۱۲
ای دوست ندانستم کین نی شکری دارد
۱۳
جایی که غمت نبود شادی نبود آنجا
۱۴
انصاف غم عشقت نیکو هنری دارد
۱۵
درمذهب درویشان کذبست حدیث آن
۱۶
کز عشق سخن گوید وز خود خبری دارد
۱۷
کردم بسخن خود را مانند بعشاقت
۱۸
چون مرغ کجا باشد مور ارچه پری دارد
۱۹
من بنده بسی بودم در صحبت آن مردان
۲۰
عیبم نتوان کردن صحبت اثری دارد
۲۱
نومید مباش ای سیف از بوی گل وصلش
۲۲
در باغ امید آخر هر شاخ بری دارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.