زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۸۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای چو خورشید چشمه یی از نور
۲
پرتو تو مباد از من دور
۳
دوست راچون بود شکیب از دوست
۴
چشم را کی بود ملال از نور
۵
دو جهانش نیاید اندر چشم
۶
هرکرا در جهان تویی منظور
۷
صحبت تو غنا ومن درویش
۸
نظرتو شفا ومن رنجور
۹
نیست هر خوب را ملاحت تو
۱۰
نیست هر کوه را کرامت طور
۱۱
صورتی همچو روضه رضوان
۱۲
گیسویی همچو عنبرینه حور
۱۳
چشم مخمورت آنچنانکه ازوست
۱۴
مستی ما چو خمر از انگور
۱۵
زیر این خرقه دوستان داری
۱۶
همچو جان در قبای تن مستور
۱۷
همه از جان خود بگرمی عشق
۱۸
دل خود سرد کرده چون کافور
۱۹
دل بعشق تو زنده شد آری
۲۰
مرده زنده شود بنفخه صور
۲۱
جان عاشق ز(حزن تو) دایم
۲۲
آنچنان منشرح که دل بسرور
۲۳
سر عشق تو خواستم گفتن
۲۴
غیرت تو نمی دهد دستور
۲۵
سیف فرغانی از تو سیر نشد
۲۶
از عسل سیر کی شود زنبور

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.