زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲۹۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای هما سایه قدم از در من بازمگیر
۲
سایه عالی خویش از سر من بازمگیر
۳
طوطی خوش سخنم شکر من از لب نیست
۴
ترک یک بوسه بگو شکر من بازمگیر
۵
آفتابا دل من کان (و) محبت گهرست
۶
نظر لطف خود از گوهر من بازمگیر
۷
خاک کوی تو که در دیده دلها نورست
۸
توتیاییست زچشم تر من باز مگیر
۹
تا بوصل تو که جانان منی در برسم
۱۰
دلبرا جان من از پیکر من بازمگیر
۱۱
من درختم تو بهاری،بفراق چو خزان
۱۲
برگ من خشک مدار و بر من بازمگیر
۱۳
دل من مجمره و انده تو آتش اوست
۱۴
عود سودای خود از مجمر من بازمگیر
۱۵
کان مهر توام و سیم و زرم شعر منست
۱۶
سکه خویش ز سیم وزر من بازمگیر
۱۷
تا ز مستی غرورم ندهی هشیاری
۱۸
جرعه فیض خوداز ساغر من بازمگیر
۱۹
دی مرا گفتی اگر دیر بمانی بردر
۲۰
حلقه یی می زن وپای ازدر من بازمگیر
۲۱
سیف فرغانی اگر مرگ نخواهی چون جان
۲۲
گلوی نفس خود از خنجر من بازمگیر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.