زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۰۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش
۲
رخ او آیتی در حسن و نور قدس تفسیرش
۳
چو دست عشق او گیرد کمان حکم در قبضه
۴
نه مردی گر برو داری که برجز تو رسد تیرش
۵
چو زلف او کند در بند مجنونان عشقش را
۶
اگر از حلقه مایی بده گردن بزنجیرش
۷
رضیع مادر فطرت که دارد در دهان پستان
۸
بقای جاودان یابد اگر زآن لب بود شیرش
۹
کسی کز آتش شوقش ندارد شمع دل زنده
۱۰
هم از روغن شود کشته چراغ دولت پیرش
۱۱
بچندین سعی همچون مال آن شادی جانها را
۱۲
اگر روزی بدست آری برو چون غم بدل گیرش
۱۳
ایا شیرین بنیکویی ببخت شور من گویی
۱۴
شب وصل تو خوابی بود و روز هجر تعبیرش
۱۵
اگر عاصی بمحشر در شفیع از روی تو سازد
۱۶
کرم را بعد از آن نبود سخن در عفو تقصیرش
۱۷
شراب عشق در دادی و من چون چشم مخمورت
۱۸
خرابیها کنم زین پس که مستم کرد تأثیرش
۱۹
بتدبیر خرد گفتم مگر حل گردد این مشکل
۲۰
دگر بر ریسمان ما گره زد دست تدبیرش
۲۱
برای مخزن شاهیش مسکین سیف فرغانی
۲۲
ندارد زر ولی دارد مسی از بهر اکسیرش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.