زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۲۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشق تو در مخزن جانم نهاد اسرار خویش
۲
دل ز اسرارش اثرها یافت در گفتار خویش
۳
چون دلم بیمار تو شد کردم از غیر احتما
۴
وندرین پرهیز دیدم صحت بیمار خویش
۵
دیده رخسار تو دید و دل ازو نقشی گرفت
۶
ما بچشم خود زدیم این رسم بر دیوار خویش
۷
عاشقان زرد رخ هر لحظه پیدا می کنند
۸
سکه سودای بر روی چون دینار خویش
۹
خسرو خوبانی و من عاشقت فرهادوار
۱۰
کام شیرین کن مرا از لعل شکربار خویش
۱۱
همچو نقطه در میان افتاد مه گویی چو زد
۱۲
آن خط چون دایره گرد رخت پرگار خویش
۱۳
تو بجان بخشیدنی معروف و ما جان می دهیم
۱۴
تو ز کار خود نیایی باز و ما از کار خویش
۱۵
در بهشت امید دیدارست و گردد چون بهشت
۱۶
هر مقامی کند رو جلوه کنی دیدار خویش
۱۷
بلبل جان بی گل روی تو افغان می کند
۱۸
همچو قمری کو بنالد درفراق یار خویش
۱۹
هر بهاری در بر آرد شاهد زیبای گل
۲۰
هر زمستان چون بسازدگلبنی با خار خویش
۲۱
سیف فرغانی جهان پر گل کند چون روی دوست
۲۲
گر بیفشاند درخت خاطرش ازهار خویش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.