زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۳۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
۲
اگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق
۳
چو غافلان منشین، راه رو که برخیزد
۴
دوکون از سر راهت بیک اشارت عشق
۵
خبر دهد که تو مردی وشد دلت زنده
۶
زمرگ رستی اگر بشنوی بشارت عشق
۷
چو هیزم ارچه بسی سوختی ولی خامی
۸
که همچو دیگ نجوشیدی از حرارت عشق
۹
تو بر وضوی قدم باش ودل مده بکسی
۱۰
که دوستی حدث بشکند طهارت عشق
۱۱
گرت دلست که سرمایه دار وصل شوی
۱۲
زسوز بگذر ودرساز با خسارت عشق
۱۳
چوآسمان اگرش صد هزار باشد چشم
۱۴
همیشه کور بود مرد بی بصارت عشق
۱۵
ورای عشق خرابیست تاسرت نرود
۱۶
برون منه قدمی هرگز از عمارت عشق
۱۷
غلام وار همی کن ایاز را خدمت
۱۸
که خواجه چاکر بنده است در امارت عشق
۱۹
شبی زشربت وصلش دهان کنی شیرین
۲۰
چوتلخ کام شوی روزی از مرارت عشق
۲۱
دگر زحادثه غم نیست سیف فرغانی
۲۲
ترا که خانه بتاراج شد زغارت عشق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.