شمارهٔ ۳۴۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز روی پرده برافگن که خلق را عیدست
۲
هلال ابروی تو همچو غره شوال
۳
محیط لطف چو دریا مدام در موج است
۴
میان دایره روی تو ز نقطه خال
۵
رخ تو بر طبق روی تو بدان ماند
۶
که بر رخ گل سرخست روی لاله آل
۷
ز نور چهره تو پرتوی مه و خورشید
۸
ز قوس ابروی تو گوشه یی کمان هلال
۹
بپیش تست مکدر چو سیل و تیره چو زنگ
۱۰
بروشنی اگر آیینه باشد آب زلال
۱۱
ز خرقها بدر آیند چون کند تأثیر
۱۲
شراب عشق تو در صوفیان صاحب حال
۱۳
بوصف آن دهن و لب کجا بود قدرت
۱۴
مرا که لکنت عجزست در زبان مقال
۱۵
گدای کوی توام کی بود چو من درویش
۱۶
بنزد چون تو توانگر عزیز همچون مال
۱۷
ز شاخ بید کجا باد زن کند سلطان
۱۸
وگر چه مروحه گردان ترک اوست شمال
۱۹
چو کوزه ز آب وصالت دهان من پر کن
۲۰
بقطره یی دو که لب خشک مانده ام چو سفال
۲۱
رخ تو دید و بنالید سیف فرغانی
۲۲
چو گل شکفت مگو عندلیب را که منال
۲۳
بیا که در شب هجران تو بسی دیدیم
۲۴
«جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال »
۲۵
هلال حسن بعهد رخ تو یافت کمال
۲۶
که هم جمال جهانی و هم جهان جمال
