زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ایا سلطان عشق تو نشسته بر سریر دل
۲
بلشکرهای خود کرده تصرف در ضمیر دل
۳
رئیس عقل را گفتم سر خود گیر ای مسکین
۴
چو شاه عشق او بنهاد پایی بر سریر دل
۵
ترا از حسن لشکرهاست ای سلطان سلطانان
۶
که می گیرند ملک جان و می آرند اسیر دل
۷
ز سوزن بگذرد بی شک تن چون ریسمان من
۸
اگر مقراض غم رانی ازین سان بر حریر دل
۹
درین ملکی که من دارم خراب از دولت عشقت
۱۰
غمت گو کار خود می کن که معزولست امیر دل
۱۱
بدان رخسار چون آتش تنور عشق بر کردی
۱۲
من ناپخته از خامی درو بستم خمیر دل
۱۳
چو مالک بی زیان باشد ز دوزخ هرکه او دارد
۱۴
ز رضوان خیال تو بهشتی در سعیر دل
۱۵
اگر عیسی عشق تو نکردی چاره چشمش
۱۶
بنور آتش موسی ندیدی ره ضریر دل
۱۷
در آ در خانقاه ای جان و در ده صوفیانش را
۱۸
می عشقت، که بیرون برد ازو سجاده پیر دل
۱۹
چو جان را آسیای شوق در چرخست از وصلت
۲۰
بده آبی که در افلاک آتش زد اثیر دل
۲۱
ز عشقت خاتمی گر هست جان چون سلیمان را
۲۲
نگین مهر غیر تو بخود نگرفت قیر دل
۲۳
مداد از خاطر و کاغذ کند از دفتر فکرت
۲۴
برای ذکر تو، وز جان قلم سازد دبیر دل
۲۵
دلم بی غم غمت بی دل نبودستند واکنون شد
۲۶
دل من ناگزیر غم غم تو ناگزیر دل
۲۷
وراورا نیز دریابی چنان مگذار (و) مستش کن
۲۸
که بی آن بدرقه در ره خطر دارد خطیر دل
۲۹
هنوز این دایه گیتی نزاد از مادر فطرت
۳۰
که نوزادان اندوهت همی خوردند شیر دل
۳۱
ز دست هستی خود سر نبردی سیف فرغانی
۳۲
اگر زنجیر عشق تو نبودی پای گیر دل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.