زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من تحفه از دل می کنم نزدیک جانان می برم
۲
ور نیز گوید جان بده من بنده فرمان می برم
۳
چون من گدای هیچ کس جز جان ندارم دست رس
۴
معذورم ار پای ملخ نزد سلیمان می برم
۵
من کار عشق دوست را آسان همی پنداشتم
۶
بار گران برداشتم افتان و خیزان می برم
۷
گر تیغ بر رویم زند رو برنگردانم ازو
۸
با دوست عهدی کرده ام لابد بپایان می برم
۹
هرشب بآواز سگان آیم بکوی دلستان
۱۰
آری ببانگ بلبلان ره سوی بستان می برم
۱۱
آن دوست پای خویشتن در دامن من می کند
۱۲
هرگه که بهر فکر او سر در گریبان می برم
۱۳
تا زد غمش چوگان خود بر اسب میدانی من
۱۴
من گوی دولت هر زمان از پادشاهان می برم
۱۵
در حضرت آن دلستان چون سیف فرغانی سخن
۱۶
گوهر بسوی معدن و لولو بعمان می برم
۱۷
چون سعدی از روی وفا می گویم ای کان صفا
۱۸
من دوست می دارم جفا کز دست جانان می برم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.