زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۷۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو برقع ز رخ برگشایی بمیرم
۲
وگر رو بمن کم بنمایی بمیرم
۳
ز شادی قرب و ز اندوه دوری
۴
گه از وصل و گاه از جدایی بمیرم
۵
چرا غم که بی روغنم مرگ باشد
۶
و گر روغنم در فزایی بمیرم
۷
تو دام منی من ترا طرفه مرغم
۸
که گر از تو یابم رهایی بمیرم
۹
برافروخت روی تو از حسن شمعی
۱۰
نمی خواست کاز بی ضیایی بمیرم
۱۱
زدم بر سر شمع خود را و گفتم
۱۲
چو پروانه در روشنایی بمیرم
۱۳
ترا برگ من نی و آگه نه ای زآن
۱۴
که من بی گل از بی نوایی بمیرم
۱۵
طبیبی چو تو بر سر من نشسته
۱۶
نشاید که از بی دوایی بمیرم
۱۷
چو گربه درین خانه گر ره نیابم
۱۸
چو سگ بر درش از گدایی بمیرم
۱۹
در آن بارگه گر بخدمت نشایم
۲۰
برین در بمدحت سرایی بمیرم
۲۱
چو مجنون اگر وصف لیلی نیابم
۲۲
سزد گر بلیلی ستایی بمیرم
۲۳
مرا گر ز وصل آن میسر نگردد
۲۴
که در مسند پادشایی بمیرم
۲۵
نه بیگانه ام همچو سیف این مرا بس
۲۶
که با دولت آشنایی بمیرم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.