زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنم
۲
ز باغ و سبزه چه آید، ببوستان چه کنم
۳
گرم ز صحبت جانان بآستین رانند
۴
نهاده ام سر خدمت بر آستان، چه کنم
۵
چو دل نباشد و دلبر بود بدست خوشست
۶
کنون که دلبر و دل رفت این زمان چه کنم
۷
هر آنچه طاقت من بود کردم اندر عشق
۸
ولی ز دوست صبوری نمی توان، چه کنم
۹
دلم بخواست که جان را فدای دوست کند
۱۰
ولیک لایق آن دوست نیست جان، چه کنم
۱۱
بخواست جان ز من و باز گفت بخشیدم
۱۲
مرا چو سود ندارد ترا زیان، چه کنم
۱۳
چو گفتمش که بیا نزد من زمانی، گفت
۱۴
که من بحکم رقیبانم ای فلان، چه کنم
۱۵
گرم بدست فتد آن شکرستان روزی
۱۶
زمن مپرس که با آن لب و دهان چه کنم
۱۷
شکایتم ز فراق وی اختیاری نیست
۱۸
ولی خموش نمی ماندم زبان، چه کنم
۱۹
ز کوی او نروم همچو سیف فرغانی
۲۰
بباغ کردم بهر گل آشیان، چه کنم
۲۱
بیاد جانان تا زنده ام همین گویم
۲۲
مرا که (روی تو) باید بگلستان چه کنم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.