زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۰۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم
۲
ز لبهای تو می نوشم ز رخسار تو گل چینم
۳
شبی در خلوت وصلت چو بخت خود همی خفتم
۴
اگر اقبال بنهادی ز زانوی تو بالینم
۵
مرا گر بی توام غم نیست از هجران و تنهایی
۶
بهر چیزی که روی آرم درو روی تو می بینم
۷
اگر چون گل خس و خاری گزینی بر چو من یاری
۸
من آن بلبل نیم باری که گل را بر تو بگزینم
۹
خراج جان و دل خواهی ترا زیبد که سلطانی
۱۰
زکات حسن اگر بدهی بمن باری که مسکینم
۱۱
جهانی شاد و غمگین اند از هجر و وصال تو
۱۲
بوصلم شادمان گردان که از هجر تو غمگینم
۱۳
دلم ببرید چون فرهاد عمری کوه اندوهت
۱۴
مکن ای خسرو خوبان طمع در جان شیرینم
۱۵
ز کین و مهر دلداران سخن رانند با یاران
۱۶
تو با من کین بی مهری و با تو مهر بی کینم
۱۷
نظر کردم بتو خوبان بیفتادند از چشمم
۱۸
چو مه دیدم کجا ماند دگر پروای پروینم
۱۹
مسلمان آن زمان گردد که گوید سیف فرغانی
۲۰
که من بی وصل تو بی جان و بی عشق تو بی دینم
۲۱
چنان افتاده عشقت شدم جانا که چون سعدی
۲۲
« ز دستم بر نمی آید که یکدم بی تو بنشینم »

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.