زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۱۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
غنچه چون کرد تبسم سوی صحرا نرویم
۲
گل بخندی زمانی بتماشا نرویم
۳
مادرین کوی مقیمیم چو اصحاب الکهف
۴
گر کسی سنگ زند همچو سگ از جا نرویم
۵
کوی معشوق و در دوست بهست از همه جای
۶
ما هم اینجا بنشینیم و بصحرا نرویم
۷
ور بنانی نرسیم از در او بر در او
۸
چون سگ از فاقه بمیریم و بدرها نرویم
۹
با دل پر خون چون غنچه بهم آمده ایم
۱۰
ما ببادی چو گل ای دوست ز هم وانرویم
۱۱
گر ببستان شدن از ما نپسندی ز آن روی
۱۲
پرده برگیر و گلستان بنما تا نرویم
۱۳
بطرب دست بزن بر سر ما پای بکوب
۱۴
کز سر کوی تو گر سر برود ما نرویم
۱۵
سیف فرغانی با دوست بگو جور مکن
۱۶
که بدین مروحه ما از سر حلوا نرویم
۱۷
وعده دادی به شب وصل (خودو) می ترسیم
۱۸
که فراموش کنی گر بتقاضا نرویم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.