زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۳۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
۲
بنمای رخ رنگین ناموس قمر بشکن
۳
چون چشم ترم دیدی لب بر لب خشکم نه
۴
آن شربت هجران را تلخی بشکر بشکن
۵
دنیا ز دهان تو مهر از خمشی دارد
۶
آن طرفه غزل برخوان وآن مهر بزر بشکن
۷
گر کان بدخشانرا سنگیست برو رنگی
۸
تو حقه در بگشا سنگش بگهر بشکن
۹
ور نیشکر مصری از قند زند لافی
۱۰
تو خشک نباتش را زآن شکر تر بشکن
۱۱
دل گنج زرست او را در بسته همی دارم
۱۲
دست آن تو زر بستان حکم آن تو در بشکن
۱۳
در کفه میزانت کعبه چه بود؟ سنگی
۱۴
ای قبله جان زآن دل ناموس حجر بشکن
۱۵
هان ای دل اشکسته گردوست خوهد خود را
۱۶
از بهر رضای او صد بار دگر بشکن
۱۷
رو بر سر کوی او بنشین و بدست خود
۱۸
پایی که همی بردت هر سو بسفر بشکن
۱۹
چون سیف بکوی او باید که درست آیی
۲۰
خود عشق ترا گوید کز خود چه قدر بشکن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.