زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۴۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن
۲
از صفا تن را چو جان گردان وجان را تن مکن
۳
بامدادان گر نبینی روی چون خورشید دوست
۴
روز را شب دان وچشم خود بدو روشن مکن
۵
چون نمی سوزی چو شمع اندر شب سودای یار
۶
گر چراغت روز باشد اندرو روغن مکن
۷
اندرین معدن که مردان آستین پر زر کنند
۸
خویشتن را همچو طفلان خاک در دامن مکن
۹
چون نرفتی راه بر خود رنگ درویشی مبند
۱۰
چون شکاری نیست سگ را طوق در گردن مکن
۱۱
نفس روباهست، اگر تو سگ نیی با آدمی
۱۲
گر گساری بهر این روباه شیرافگن مکن
۱۳
عقل نیکوخواه داری نفس را فرمان مبر
۱۴
چون بلشکر استواری صلح با دشمن مکن
۱۵
سر بسر ملک سلیمان زآدمی پر دیو شد
۱۶
چون پری دارست خانه اندرو مسکن مکن
۱۷
چون کسی دنیا خوهد با او حدیث دین مگو
۱۸
هرکه سر گین سوزد اندر مجمرش لادن مکن
۱۹
سیف فرغانی برو همت زدنیا بر گسل
۲۰
از پی عنقای مغرب دانه از ارزن مکن
۲۱
بهر یار ار شعر گویی نام غیر او مبر
۲۲
بهر چشم ار سرمه یی سایی خاک در هاون مکن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.