زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن
۲
چون نداری پای این ره رو بسربازی مکن
۳
همچو چنگت گر بود پا درکنار دلبران
۴
بالب نامحرمان چون نای دمسازی مکن
۵
تا بمانی زنده همچون آب پا برجا مباش
۶
تانگردی کشته چون آتش سرافرازی مکن
۷
ای خلاف عقل کرده هر نفس ازبهر نفس
۸
کافر اندر پهلوی تو حمله بر غازی مکن
۹
حال تو شیشه است وسنگست آرزوها بر رهت
۱۰
هان وهان تا شیشه بر سنگی نیندازی مکن
۱۱
گر همی خواهی که اندر ملک باشی دوستکام
۱۲
درولایت داشتن با دشمن انبازی مکن
۱۳
گر زمعنی عنبری باشد ترا درجیب حال
۱۴
خویشتن راهر نفس چون مشک غمازی مکن
۱۵
این بطرز شعر عطار آمد ای جان آنکه گفت
۱۶
«عشق تیغ تیز شد بااو بسر بازی مکن »
۱۷
اوچو بلبل تو چو زاغی سیف فرغانی برو
۱۸
شرم دار ای زاغ با بلبل هم آوازی مکن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.