زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۶۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو
۲
من ازین معنی کردم دل و جان در سر تو
۳
همچو بازان نخورم گوشت ز دست شاهان
۴
استخوان می طلبم همچو سگان از در تو
۵
ای علم کرده ز خورشید سپاه حسنت
۶
مه استاره حشم یک نفر از لشکر تو
۷
دل اشکسته که چون پسته گشادست دهان
۸
قوت جان می طلبد از لب چون شکر تو
۹
تا بمعنی نظرم بر خط و رویت افتاد
۱۰
عاشقم بر قلم قدرت صورت گر تو
۱۱
گردنم کز پی پای تو کشد بار سری
۱۲
طوق دارد ببقای ابد از خنجر تو
۱۳
پرده بردار که از پشت زمین هر ذره
۱۴
آفتابی شود از روی ضیاگستر تو
۱۵
بر ز آغوش و بر تو بخورم گر یکشب
۱۶
بخت بیدار بخواباندم اندر بر تو
۱۷
ترک خرگاه جهانی و برآرد شب و روز
۱۸
مه و خورشید سر از خیمه چون چادر تو
۱۹
حسن کو جلوه خود میکند اندر مه و خور
۲۰
هر نفس صورت او جان خوهد از پیکر تو
۲۱
گر بدانم که دلت را بسماعست نشاط
۲۲
از رگ جان کنم ابریشم خنیاگر تو
۲۳
سیف فرغانی پندار که شعر تو زرست
۲۴
گر ببازار رود هیچ نیارد زر تو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.