زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۱۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری
۲
نمانده است ز هشیاری اندرو اثری
۳
می مشاهده تو بجام نتوان خورد
۴
که من چو چشم تو مستم بجرعه نظری
۵
اگر چو آب بگردی بگرد روی زمین
۶
در آب و آینه بینی چو خویشتن دگری
۷
ترا بدیدم و بر من چو روز روشن شد
۸
که آفتاب بزاید ز مادر و پدری
۹
بپیش آن لب رنگین که رشک یاقوتست
۱۰
عقیق سنگ نژادست و لعل بدگهری
۱۱
گمان مبر که ز کوی تو بگذرد همه عمر
۱۲
کسی که دید ترا همچو عمر برگذری
۱۳
بعشق باختن ای دوست با تو گستاخم
۱۴
بدان صفت که زمن رشک می برد دگری
۱۵
بگرد تنگ شکر چون مگس همی گردم
۱۶
ولی چه سود مرا دست نیست بر شکری
۱۷
ز روز ما که بمحنت رسد بشام چه غم
۱۸
ترا که در شب زلفست روی چون قمری
۱۹
تو نازپرور از آن غافلی که شب تا روز
۲۰
دلم زانده تو چون همی کند جگری
۲۱
کلاه شاهی خوبان چو تاج بر سر نه
۲۲
کزین میانه تو بر موی بسته ای کمری
۲۳
ز روی صدق بسی سر زدم برین دیوار
۲۴
بدان امید که بر من شود گشاده دری
۲۵
ز تر و خشک جهان بیش ازین ندارم من
۲۶
برای تحفه تو جان خشک و شعر تری
۲۷
خجل بمانده که عیب سیاه پایی خویش
۲۸
چگونه پوشد طاوس جلوه گر بپری
۲۹
کلاه دار تمناست سیف فرغانی
۳۰
که تاج وصل تو دارد طمع بترک سری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.