زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۲۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تویی سلطان ملک حسن و چون من صد گدا داری
۲
ترا کی برگ من باشد که چندین بی نوا داری
۳
وصالت خوان سلطانست، ازو محروم محتاجان
۴
زنانش گوشه یی بشکن که بر در صد گدا داری
۵
سپاه ماه بشکستی بدان روی و نمی دانی
۶
کزین دلهای اشکسته چه لشکر در قفا داری
۷
کلاه شاهی خوبان بدست ناز بر سر نه
۸
که با این جسم همچون جان دو عالم در قبا داری
۹
سزد گر اسم الرحمان شود کرسی فخر او
۱۰
که عرشی از دل عاشق محل استوا داری
۱۱
ز تو ای دوست تا دیدم همه رنج و بلا دیدم
۱۲
نرفتم گر جفا دیدم، همین باشد وفاداری
۱۳
ز عدل چون تو سلطانی چنین احسان روا نبود
۱۴
کی نی دستم همی گیری نه از من دست واداری
۱۵
بهر چشمی که می خواهی بلطف و قهر یک نوبت
۱۶
نظر کن سوی من گرچه ز درویشان غنا داری
۱۷
پس از چندین دعا نتوان تهی در آستین کردن
۱۸
کف در یوزه ما را چو تو دست عطا داری
۱۹
مرا دی گفت روی تو ز وصافان حسن من
۲۰
سخن از دل تو می گویی که جان آشنا داری
۲۱
بضر و نفع عاشق وار ثابت باش در کویش
۲۲
که گردورت کند از در دری دیگر کجا داری
۲۳
چو باشد سیف فرغانی بر خلق از فراموشان
۲۴
بوقتی کین غزل خوانی مرا ای دوست یاد آری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.