زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۲۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا گفت دل چون چنین یار داری
۲
چوبلبل همی گو که گلزار داری
۳
نه در ملک من چون تویی دوست دارم
۴
نه درحسن تو چون خودی یار داری
۵
چوچشم تو بینم بروی تو گویم
۶
که ای ماه چونی زبیمار داری
۷
منم بی تو دل تنگ وبر تو بیک جو(؟)
۸
که از من ملالت بخروار داری
۹
زگلزار وصلت کرا رنگ باشد
۱۰
که چندین رقیبان چون خار داری
۱۱
من و نیم جانی و وصلت چه گویی
۱۲
توانگرتر ازمن خریدار داری؟
۱۳
مرا ازپی روز وصل خود ای مه
۱۴
همه شب چو استاره بیدار داری
۱۵
بمن کی رسد نوبت وصلت آخر
۱۶
که چون من هزاران طلب کار داری
۱۷
ترا چون زمن بهتری فخر نبود
۱۸
چگویم گراز چون منی عار داری
۱۹
اگر چه چو لیلی عزیزی نشاید
۲۰
که مجنون خود را چنین خوار داری
۲۱
کمین عاشقت سیف فرغانی وتو
۲۲
ازو کمتر امروز بسیار داری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.