زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۳۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری
۲
همه عالم ظلماتست وتو در وی نوری
۳
گر ببیند رخ خوب تو بماند خیره
۴
درگل عارض تو نرگس چشم حوری
۵
دل در اوصاف تو گر چند که دوراندیشست
۶
همچو اندیشه ترا کی بود از دل دوری
۷
دل کس جمع نماند چو پریشان گردد
۸
زلف چون سنبل تو بر بدن کافوری
۹
بیم آنست که در عهد تو گم نام شود
۱۰
مه نام آور و خورشید بدان مشهوری
۱۱
وقت ما خوش نشود جز بسماع نامت
۱۲
ورچه در مجلس ما زهره بود طنبوری
۱۳
لب شیرین تو خواهم که دهان خوش کند
۱۴
مگسان شکرت را عسل زنبوری
۱۵
وصل تو عافیتست و من بیمار از هجر
۱۶
دورم از صحت چون عافیت از رنجوری
۱۷
سیف فرغانی ناگاه درآید ز درت
۱۸
سگ چو دریافت گشاده نخوهد دستوری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.