زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۳۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
۲
که بهم جمع شود عاشقی و مستوری
۳
آمدن پیش تو بختم ننماید یاری
۴
رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری
۵
اگر از حال منت هیچ نمی سوزد دل
۶
تو که این حال نبودست ترا معذوری
۷
پیش عشاق تو بهتر زغنا درویشی
۸
نزد بیمار تو خوشتر زشفا رنجوری
۹
گر بنزدیک تو سهلست مرا طاقت نیست
۱۰
اگرم یک نفس از روی تو باشد دوری
۱۱
گر بدست اجل از پای درآید تن من
۱۲
از می عشق بود در سر من مخموری
۱۳
ما جهان را بتو بینیم که در خانه چشم
۱۴
دیده مانند چراغست وتو در وی نوری
۱۵
پرده از روی برانداز دمی تا آفاق
۱۶
بتو آراسته گردد چو بهشت از حوری
۱۷
سیف فرغانی در کار جزا چشم مدار
۱۸
پادشازاده ملکی چکنی مزدوری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.