زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هم دلبر من با من دلدار شود روزی
۲
هم گلشن بخت من بی خار شود روزی
۳
اندر ره او نبود جان کندن من ضایع
۴
آنکس که دلم بستد دلدار شود روزی
۵
خود را بامید آن دلشاد همی دارم
۶
کآنکس که غمش خوردم غمخوار شود روزی
۷
باشد که شبی ما را شکری بود از وصلش
۸
ور نی گله از هجرش ناچار شود روزی
۹
بنمود مرا عشقش آسان و ندانستم
۱۰
کین کار بدین غایت دشوار شود روزی
۱۱
همچون نفس عیسی در مرده دمد روحی
۱۲
آنکس که ز عشق او بیمار شود روزی
۱۳
از سکه مهر او مهر ار چو درم گیری
۱۴
از نقد تو هریک جو دینار شود روزی
۱۵
دزدیده دل خود را بر خنجر اوزن سیف
۱۶
کآن مرغ که نکشندش مردار شود روزی
۱۷
بی ماه رخش بختم شبهاست که می خسبد
۱۸
دولت بود ار ناگه بیدار شود روزی
۱۹
آن غم که همی آمد از هر طرفی ده ده
۲۰
گر کم نکند یک یک بسیار شود روزی
۲۱
با محنت عشق تو امید همی دارم
۲۲
کین دولت سرمستم هشیار شود روزی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.