زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو شود کز سر جرمم بکرم برخیزی
۲
وز گناهی که از آن در خطرم برخیزی
۳
هست خلق تو کریم از تو سزا آن باشد
۴
کز سر زلت عاشق بکرم برخیزی
۵
دی مرا گفتی اگر با تو نظر دیر کنم
۶
که بیکبار چنین از نظرم برخیزی
۷
آن میندیش که بر دل ز گناهان توام
۸
گر غباری بود از خاک درم برخیزی
۹
نشوی عاشق ثابت قدم ار همچون موی
۱۰
در قفا تیغ زنندت ز سرم برخیزی
۱۱
هرگزت دست بوصلم نرسد گر چون خاک
۱۲
زیر پای آرمت از ره گذرم برخیزی
۱۳
گویی آن دور ببینم که تو یکبار دگر
۱۴
مست و مخمور از آغوش برم برخیزی؟
۱۵
من در افتاده بتو و تو بمن می گویی
۱۶
کای مگس وقت نشد کز شکرم برخیزی؟
۱۷
خشک جانی که مرا هست بقوال دهم
۱۸
در سماع ار بغزلهای ترم برخیزی
۱۹
کرمت دوش مرا گفت نمی خواهم من
۲۰
کز در او چو گدایان بدرم برخیزی
۲۱
سیف فرغانی بنشین و مبادا که چو مرغ
۲۲
گر بسنگت بزنند از شجرم برخیزی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.