شمارهٔ ۵۴۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرکس از عشق می زند نفسی
۲
عاشق تو به جز تو نیست کسی
۳
شکرستان حسنی و ماییم
۴
شکرستان حسن را مگسی
۵
نظری سوی ما گدایان کن
۶
کندرین حسرتند خلق بسی
۷
در دل هرکسی ز تو سوزی
۸
در سر هریکی ز تو هوسی
۹
از پی صید ما میفکن دام
۱۰
که ز دست تویم در قفسی
۱۱
شرمسارم که بهر خدمت تو
۱۲
جز بجانیم نیست دست رسی
۱۳
ای که در پیش تیز می رانی
۱۴
یکدم اندیشه کن ز بازپسی
۱۵
بتو پیوست سیف فرغانی
۱۶
نتوانم جدا شدن نفسی
۱۷
ببرد با خودش ببستانها
۱۸
خویشتن چون بآب داد خسی
