شمارهٔ ۵۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
۲
که بی هوای تو دل تن بود ز جان خالی
۳
همای عشق ترا هست آشیانه دلم
۴
مباد سایه این مرغ از آشیان خالی
۵
ز روی تو ز زمین تا بآسمان پرنور
۶
ز مثل تو ز مکان تا بلامکان خالی
۷
خیال روی توام در دلست پیوسته
۸
ز مهر و ماه کجا باشد آسمان خالی
۹
دلم ز معنی عشقت تهی نخواهد شد
۱۰
اجل اگر چه کند صورتم ز جان خالی
۱۱
شراب عشق ترا عیب چیست تلخی هجر
۱۲
نواله تو نباشد ز استخوان خالی
۱۳
رسید عشق و ز اغیار گشت صافی دل
۱۴
پیمبر آمد و شد کعبه از بتان خالی
۱۵
چو مرغ سیر ز ذکر تو و حکایت غیر
۱۶
همیشه حوصله پر دارم و دهان خالی
۱۷
صفیر مرغ دلم ذکر تست در همه حال
۱۸
چو ماهی ارچه بود کامم از زبان خالی
۱۹
غم تو و دل من همچو جان و تن شده اند
۲۰
که می بمیرد اگر باشد این از آن خالی
۲۱
مرا که دل ز هوای تو پر شدست چه غم
۲۲
اگر بمیرم و از من شود جهان خالی
۲۳
چو لوح عشق تو محفوظ جان من گردد
۲۴
مرا قلم نبود ز آن پس از بنان خالی
۲۵
بعاشقان تو دنیا خوشست و بی ایشان
۲۶
چو دوزخست که هست از بهشتیان خالی
۲۷
بر آستان تو مانده است سیف فرغانی
۲۸
در تو نیست چو بازار از سگان خالی
