زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۴۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای غم عشق تو برده ز دل ما تنگی
۲
آرزوی مه و خور با رخ تو همرنگی
۳
شرح دل کرد چنان عشق که نتواند اگر؟
۴
پای بیرون نهد از دایره دل تنگی
۵
حبشی زلفی و از بندگی عارض تو
۶
داغ دارست رخ ماه چو روی زنگی
۷
هر که در دور تو بی عشق برآمد نامش
۸
گر بدین عار رضا داد زهی بی ننگی
۹
کاه برگی که بباد تو ز جا برخیزد
۱۰
جای آنست که با کوه کند همسنگی
۱۱
بسوی خاک درت زآن نتوان رفت سبک
۱۲
که زمین بر سر راهست کلوخی سنگی
۱۳
با تن خویش ببی کاری اگر کردی صلح
۱۴
ای دل شیفته با دولت خود در جنگی
۱۵
قطع آن راه کند مرد بپای همت
۱۶
سخن از ترک سرت گفتم از آن می لنگی
۱۷
سیف فرغانی پا بر سر خود نه در راه
۱۸
زآنکه این راه دو گامست و تو صد فرسنگی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.