زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو کرد نرگس مستش ز تیر مژگان تیغ
۲
چو چشمم آب ز خون جگر خورد آن تیغ
۳
سپر فگندم از آن دلبر کمان ابرو
۴
که بهر کشتن من کرد تیر مژگان تیغ
۵
ز جان نشانه کن و از نشانه ساز سپر
۶
که تیر غمزه آن ترک راست پیکان تیغ
۷
بگرد نرگس مخمور او خدنگ مژه است
۸
بدست ترکان تیر و بچنگ مستان تیغ
۹
چو روی خوبش در باغ نیست خندان گل
۱۰
چو خوی تیزش در جنگ نیست بران تیغ
۱۱
کسی که با من شمشیر آشکار زدی
۱۲
چو تیر غمزه او دید کرد پنهان تیغ
۱۳
بتیغم از دهن او جدا نگردد لب
۱۴
وگر چو اره برآرد هزار دندان تیغ
۱۵
ایا ز روی تو اسلام کرده پشت قوی
۱۶
مکش چو لشکر کافر بر اهل ایمان تیغ
۱۷
بحسن مملکت مصر حاصلست ترا
۱۸
چو یوسف ار نزنی با عزیز ریان تیغ
۱۹
میان زمره خوبان تو حجت الحقی
۲۰
ز بهر منکر آن حجتست برهان تیغ
۲۱
ز دست عشق تو از بس که خورده ام شمشیر،
۲۲
و گرچه از کف تو در در است درمان تیغ،
۲۳
چنان شدم که چو در گردن افگنم جامه
۲۴
بجای من بدر آرد سر از گریبان تیغ
۲۵
خط تو دیدم و از بنده دل برفت که هست
۲۶
برای فتح سبا نامه سلیمان تیغ
۲۷
ز بهر کار تو با نفس خویش کردم صلح
۲۸
بجزیه باز گرفتم ز کافرستان تیغ
۲۹
که تا بطاعت و خدمت سری فرو نارد
۳۰
خلیفه باز نگیرد ز اهل طغیان تیغ
۳۱
میان ما و مخالف برای تو جنگست
۳۲
کشیده از دو طرف یک بیک دلیران تیغ
۳۳
پی عروس خلافت که در کنار آید
۳۴
میان لشکر بومسلم است و مروان تیغ
۳۵
بوصل تو نرسد بنده چون رقیبانت
۳۶
کشیده اند چپ و راست چون غلامان تیغ
۳۷
کجا سریر بخارا رسد با یلک خان
۳۸
سبکتکین چو زند بهر آل سامان تیغ
۳۹
دو چشم راست چو مردم بهم رسیدندی
۴۰
ز بینی ار نبدی در میان ایشان تیغ
۴۱
ز کاسه سر لشکر بریزد آب حیات
۴۲
دو پادشا چو زنند از برای یک نان تیغ
۴۳
برای چون توپری صورتی عجب نبود
۴۴
که با سپاه شیاطین زنند انسان تیغ
۴۵
نظر کنیم بدزدی سوی تو و ترسیم
۴۶
که هست گرد تو از غیرت رقیبان تیغ
۴۷
ز بیم و هیبت خنجر بمرد ناکشته
۴۸
چو دزد دید که جلاد زد بسوهان تیغ
۴۹
ز آفتاب جمال تو رو نگردانم
۵۰
وگر ز ابر ببارد بجای باران تیغ
۵۱
ز عشق گل نرود عندلیب جای دگر
۵۲
وگرچه خار کشیدست در گلستان تیغ
۵۳
منم قتیل تو ای جان و آن اثر دارد
۵۴
غم تو در دل عاشق که در شهیدان تیغ
۵۵
اگر چه حکم روانی ولی مران و مزن
۵۶
بقوتی که تو داری برین ضعیفان تیغ
۵۷
که بهر حفظ ولایت دعای درویشان
۵۸
چو از وزیر قلم باشد و ز سلطان تیغ
۵۹
مبارزان همه بر تن زنند و این مردان
۶۰
بدست صفدر همت زنند بر جان تیغ
۶۱
تو آب دیده درویش را گزاف مدان
۶۲
که ابر گریان دارد ز برق خندان تیغ
۶۳
چو دردمند هوای توایم هر ساعت
۶۴
فرو مبر بجراحات دردمندان تیغ
۶۵
گرش ز سنگ بود پشت همت ایشان
۶۶
فرو برد شتر کوه را بکوهان تیغ
۶۷
ز جمله خلق بقیمت بهند عشاقت
۶۸
کجا بود ببها همچو سوزن ارزان تیغ
۶۹
بسوی روی تو از چشم ناوک اندازت
۷۰
مبارزان نظر کرده اند پنهان تیغ
۷۱
ز نیکوان جهان کس ترا منازع نیست
۷۲
که با تو چون سپر افگنده اند خوبان تیغ
۷۳
نه در مقابله رویهای خوب آید
۷۴
بسان آینه گر روشنست و تابان تیغ
۷۵
مقیم کوی ترا از رقیب (تو) چه غمست
۷۶
که بر کسی نزند در بهشت رضوان تیغ
۷۷
پی سرور دل تنگ بنده چون شادی
۷۸
همی زند غم تو با سپاه احزان تیغ
۷۹
ز غیر تو غم عشق تو جان و دل راهست
۸۰
چو مال را قلم و ملک را نگهبان تیغ
۸۱
ایا بزهد مشهر ز عشق لاف مزن
۸۲
که نیست لایق آن دست سبحه گردان تیغ
۸۳
ز خنجر ملک الموت بیم نیست مرا
۸۴
چو در کفش نبود از فراق جانان تیغ
۸۵
مرا سپاه حوادث ز پای در نارد
۸۶
چو دست او نزند بر سرم ز هجران تیغ
۸۷
چو عاشقی نکند سنگ به بود ز آن دل
۸۸
چو دشمنی نکشد چوب به بود زآن تیغ
۸۹
چو راه می نروی خرقه یی مپوش چو من
۹۰
چو گردنی نزنی گرد سر مگردان تیغ
۹۱
کمال نفس بعشق است مرد طالب را
۹۲
چه ضبط ملک کنی چون گرفت نقصان تیغ
۹۳
تمام همچو سپر چون شود کمال هلال
۹۴
اگر برو نزند آفتاب رخشان تیغ
۹۵
برای دوست بکش نفس را که با کافر
۹۶
چو انبیا ز پی دین زند مسلمان تیغ
۹۷
بهر چه دوست کند اعتراض نتوان کرد
۹۸
که بر خلیفه و سلطان کشید نتوان تیغ
۹۹
بگاه صلح ز ما طاعت وز جانان حکم
۱۰۰
بوقت حرب ز ما گردن و ازیشان تیغ
۱۰۱
برای نان بود اندر میان شاهان جنگ
۱۰۲
ز بهر جان نبود در میان یاران تیغ
۱۰۳
رعیتی، مکن ای خواجه با سلاطین حرب
۱۰۴
پیاده ای، مزن ای شاه با سواران تیغ
۱۰۵
چو زال زر برو ایران زمین نگه می دار
۱۰۶
چو رستم ار نزنی در بلاد توران تیغ
۱۰۷
بعشق قمع توان کرد نفس را، که زدند
۱۰۸
عرب بقوت دین با ملوک ساسان تیغ
۱۰۹
کند ز هستی خود مرد را مجرد عشق
۱۱۰
ز خوان ملک بود شاه را مگس ران تیغ
۱۱۱
ز بهر دوست بکن صد مجاهدت با خود
۱۱۲
برای ملک بزن همچو پادشاهان تیغ
۱۱۳
بترس از سرت آنجا که عشق پای نهاد
۱۱۴
بپوش جوشن آنجا که گشت عریان تیغ
۱۱۵
چو عشق مالک امر تو شد از آن پس ملک
۱۱۶
بده بهر که خوهی وز ملوک بستان تیغ
۱۱۷
چو بوسعید خراسان بآل سلجق داد
۱۱۸
نراند سلطان مسعود در خراسان تیغ
۱۱۹
شود بخصم تو بر باد آتش افشان خاک
۱۲۰
شود بدست تو در آب گوهرافشان تیغ
۱۲۱
بدست همت بر صفدران جوشن پوش
۱۲۲
چو برق از پس خفتان ابر می ران تیغ
۱۲۳
اگرچه علمت باشد برای خرق حجب
۱۲۴
ببایدت ز مقالات اهل عرفان تیغ
۱۲۵
که بهر نصرت سلطان شرع در خوردست
۱۲۶
ز سنت نبوی با لوای قرآن تیغ
۱۲۷
ز راه راحت تن پای سعی باز گرفت
۱۲۸
چو دست همت دل راند بر سر جان تیغ
۱۲۹
بعمر اگر خضری از فنا همی اندیش
۱۳۰
که مرگ تعبیه دارد در آب حیوان تیغ
۱۳۱
بچشم تیز نظر دل بنیکوان مسپار
۱۳۲
بمرد معرکه جویی بده نه چوپان تیغ
۱۳۳
مدام فکر بترکیب شعر صرف مکن
۱۳۴
بدست خویش مده بعد ازین بخصمان تیغ
۱۳۵
زبان بخامشی اندر دهان نگه می دار
۱۳۶
ز بند یابی امان گر کنی بزندان تیغ
۱۳۷
بعارفان نرسد کس بشاعری هرگز
۱۳۸
کجا رساند مریخ را بکیوان تیغ
۱۳۹
براه عشق نشاید ز شعر کرد دلیل
۱۴۰
بگاه حرب نزیبد ز بیل دهقان تیغ
۱۴۱
کجا سماع کند بانگ کوس فتح و ظفر
۱۴۲
سپهبدی که دهد در وغا بکوران تیغ
۱۴۳
بوقت حمله سپهدار وصف شکن نشود
۱۴۴
وگر چه برزگری یافت در بیابان تیغ
۱۴۵
برین نهج که تویی با چنین بلاغت شعر
۱۴۶
تو حیدری نزند با تو هر سخن دان تیغ
۱۴۷
ز صفدران سخن پیش ازین نپندارم
۱۴۸
که کس کشیده بود غیر تو ازین سان تیغ
۱۴۹
سخن وران جهان گر بشعر سحر کنند
۱۵۰
درین قصیده بیاشامدش چو ثعبان تیغ
۱۵۱
بنزد دوست مبر شعر سیف فرغانی
۱۵۲
بروز رزم مکش پیش پوردستان تیغ
۱۵۳
بغیر حق نشود مشتغل بکس عارف
۱۵۴
بجز علی نبود مفتخر ز مردان تیغ

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.