زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۱۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عروس چمن راست زیور شکوفه
۲
سر شاخ راهست افسر شکوفه
۳
کنون بر (سر) شاخ فرقی ندارد
۴
شکوفه ز زیور ز زیور شکوفه
۵
بفصل خزان بود صفراش غالب
۶
کنون باغ را هست در خور شکوفه
۷
بصد پرده بلبل نواساز گردد
۸
چو بگشاد بر شاخ صد در شکوفه
۹
در آن دم که شاخ آستین برفشاند
۱۰
همی آر دامان و می بر شکوفه
۱۱
یکی عاشق نازنین است بلبل
۱۲
یکی شاهدی نازپرور شکوفه
۱۳
چو آگه شد از بی نوایی بلبل
۱۴
ز دوری خویش آن سمن بر شکوفه
۱۵
درختان بی برگ را کرد آنک
۱۶
بسیم و زر خود توانگر شکوفه
۱۷
برغم زمستان ممسک بهر سو
۱۸
گل سیمتن می کند زر شکوفه
۱۹
بیک هفته چون گل جهانگیر گردد
۲۰
که سلطان بهارست و لشکر شکوفه
۲۱
درختست طوبی صفت زآنکه بستان
۲۲
بهشتست از آن حور پیکر شکوفه
۲۳
ز نامحرم و مست چون باغ پر شد
۲۴
زاستار غیب آن مستر شکوفه
۲۵
برون آمد و مادر خویشتن (را)
۲۶
در آورد در زیر چادر شکوفه
۲۷
شراب از کجا خورد مطرب که بودش
۲۸
که شاخست سرمست و ساغر شکوفه
۲۹
چو نقاش قدرت روان کرد خامه
۳۰
قلم راند بر نقش آزر شکوفه
۳۱
ز نفخ لواحق شود همچو عیسی
۳۲
بروح نباتی مصور شکوفه
۳۳
ازین پس کند شاخ همچون عصا را
۳۴
چو دست کلیم پیمبر شکوفه
۳۵
زمین مدتی بود چون خارپشتی
۳۶
کشیده درون چون کشف سر شکوفه
۳۷
کنون زینت بال طاوس یابد
۳۸
چو بگشاد در گلستان پر شکوفه
۳۹
ازین پیش با خار و خس بود ملحق
۴۰
که در شاخ تر بود مضمر شکوفه
۴۱
کنون سبزه را خفته در زیر سایه
۴۲
در آغوش گل بین و در بر شکوفه
۴۳
جهان آنچنان شد که هرجا که باشد
۴۴
کند مست پیوسته قی بر شکوفه
۴۵
چو آوازه روی آن سروگل رخ
۴۶
بگیرد همی هفت کشور شکوفه
۴۷
ببستان درآی و ببین بامدادان
۴۸
بیاد گل روی دلبر شکوفه
۴۹
سهی سرو باغ جمال آن نگاری
۵۰
که از حسن باغیست یکسر شکوفه
۵۱
زهی روی تو خوشتر از هر شکوفه
۵۲
نباشد چو تو خوب منظر شکوفه
۵۳
ورقهای گل را یکایک بدیدم
۵۴
ز حسن تو جزویست در هر شکوفه
۵۵
بآب رخت گر برآید نبیند
۵۶
از آتش زیان چون سمندر شکوفه
۵۷
بباغ جمالت که فردوس جان شد
۵۸
صنوبر دهد میوه عرعر شکوفه
۵۹
تو آن آهوی مشک مویی که گردد
۶۰
چو نافه ببویت معطر شکوفه
۶۱
اگر باد بویت بآتش رساند
۶۲
کند عود در عین مجمر شکوفه
۶۳
بیاد تو در قعر دوزخ بروید
۶۴
از آتش بنفشه از اخگر شکوفه
۶۵
اگر پرتوی از رخت بر گل آید
۶۶
مه و آفتاب آورد بر شکوفه
۶۷
ور از روی خوبت عرق بر وی افتد
۶۸
برون آید از شاخ شکر شکوفه
۶۹
وگر بوی زلفت ببستان درآید
۷۰
چو موی تو گردد معنبر شکوفه
۷۱
مدد گر ز رویت نیابد برآید
۷۲
چو برگ خزانی مزعفر شکوفه
۷۳
صفا گر از آن رخ نگیرد بماند
۷۴
چو آب بهاری مکدر شکوفه
۷۵
اگر تو بنزدیک این عاشق آیی
۷۶
از آن روی تا پا نهی بر شکوفه
۷۷
ز خاک سر کوی ما گل بروید
۷۸
بدان سان که از شاخه تر شکوفه
۷۹
تو چون بگذری از برت گل بریزد
۸۰
صبا بر زمین گو مگستر شکوفه
۸۱
گر از خاک کوی تو صابون نسازد
۸۲
نشوید رخ خود منور شکوفه
۸۳
بکافور برفی شود زنگی آسا
۸۴
سیه روی چون داغ گازر شکوفه
۸۵
بباغ ار درآیی ز بهر نثارت
۸۶
ایا مر رخت را ثناگر شکوفه
۸۷
کند میوه را همچو باران نیسان
۸۸
صدف وار در سینه گوهر شکوفه
۸۹
رخ از پرده بنمود وز شرم رویت
۹۰
ایا گل ترا بنده چاکر شکوفه
۹۱
بیکبار چون مه فرو رفت اگرچه
۹۲
که یک یک برآمد چو اختر شکوفه
۹۳
نظر کرد و در گلستان پرتوی دید
۹۴
از آن روی همچون مه و خور شکوفه
۹۵
بوصف گل روی تو داستانی
۹۶
شنود و نمی داشت باور شکوفه
۹۷
ببادی چنان از هوا اندر آمد
۹۸
که با خاک ره شد برابر شکوفه
۹۹
خوهد از پی آنکه روی تو بیند
۱۰۰
همه چشم خود را چو عبهر شکوفه
۱۰۱
مه و خور بحسنند همشیره تو
۱۰۲
از آن سان که گل را برادر شکوفه
۱۰۳
درین فصل گل با چو تو لاله رویی
۱۰۴
چو زنبورم افتاده اندر شکوفه
۱۰۵
ز وصف گل روی تو گشت شعرم
۱۰۶
چو باغ از بهاران سراسر شکوفه
۱۰۷
زمستان عشقت درین موسم گل
۱۰۸
زمن کس نکردست خوشتر شکوفه
۱۰۹
بدل گفت حسنت که در باغ مهرم
۱۱۰
اگر میوه داری بیاور شکوفه
۱۱۱
ببست این چنین نخل و گفتا ازین پس
۱۱۲
ببازار دوران برآور شکوفه
۱۱۳
درخت عبارت که شاخش بلندست
۱۱۴
یکی میوه دارد معبر شکوفه
۱۱۵
بر چون تو سروی که از خاک پایت
۱۱۶
همی روید از گل نکوتر شکوفه
۱۱۷
درخت گل آور بود نخلبندی
۱۱۸
که از موم سازد مزور شکوفه
۱۱۹
چو اجزای شعر مرا برفشانی
۱۲۰
بریزد ز اوراق دفتر شکوفه
۱۲۱
ز لب انگبین می دهی عاشقان را
۱۲۲
ازین شعر چون نحل می خور شکوفه
۱۲۳
گر از قامتت برنخوردیم شاید
۱۲۴
نیاید ز سرو و صنوبر شکوفه
۱۲۵
نگارا اگر شاخ وصل تو پنهان
۱۲۶
ز من می کند جای دیگر شکوفه
۱۲۷
بدین شعر بوسی طمع دارم از تو
۱۲۸
طلب می کنم میوه را در شکوفه
۱۲۹
مرا کام خوش کن بآب دهانت
۱۳۰
که خوش نبود ای دوست بی بر شکوفه
۱۳۱
کبوتر بوقتی که دلجوی گردد
۱۳۲
کند در دهان کبوتر شکوفه
۱۳۳
نظر کن زمانی بباغ ضمیرم
۱۳۴
که بی حد برآورد و بی مر شکوفه
۱۳۵
درخت افگن دعوی شاعران شد
۱۳۶
زبان من آن تیغ جوهر شکوفه
۱۳۷
ز بستان خاطر برند این جماعت
۱۳۸
برای علف نزد هر خر شکوفه
۱۳۹
نه خوش بوی گردد بسعی کس ار چه
۱۴۰
کند در دهان غضنفر شکوفه
۱۴۱
تو می نشنوی ورنه در گوش عارف
۱۴۲
چو طوطیست دایم سخن ور شکوفه
۱۴۳
بسی بی زبان از دل پاک هردم
۱۴۴
همی گوید الله اکبر شکوفه
۱۴۵
ز دیوان فطرت خط نور دارد
۱۴۶
نوشته بر آن روی انور شکوفه
۱۴۷
که عالم همه محضر حسن یارست
۱۴۸
یکی از گواهان محضر شکوفه
۱۴۹
برافراز اغصان شهابیست ثاقب
۱۵۰
مشعشع بروی منور شکوفه
۱۵۱
دل پاک را چون صفات مقدس
۱۵۲
مذکر ز ذات مطهر شکوفه
۱۵۳
کتابیست عالم ز افعال و اسما
۱۵۴
وزآن جمله جزویست ابتر شکوفه
۱۵۵
اگر درس معنی بخوانی بدانی
۱۵۶
که فعلی دگر راست مصدر شکوفه
۱۵۷
وگر علم باطن بدانی ببینی
۱۵۸
که ظاهر جمالست و مظهر شکوفه
۱۵۹
چو تو عندلیب گلستان عشقی
۱۶۰
ترا گل میسر مسخر شکوفه
۱۶۱
مربع نشین در چمن چون برآمد
۱۶۲
ز شاخ مطول مدور شکوفه
۱۶۳
مثلث خور از جام عشق و مثنی
۱۶۴
سخن می سرابر گل و بر شکوفه
۱۶۵
بذین شعر دیوان من هست باغی
۱۶۶
بهر فصل در وی میسر شکوفه
۱۶۷
هرآنکس که محرور عشقست اورا
۱۶۸
شراب گلست این مکرر شکوفه
۱۶۹
درخت ضمیرت که بارش زرآمد
۱۷۰
کند شاخ او در و گوهر شکوفه
۱۷۱
ز شعر تو عارف ملالت نبیند
۱۷۲
بهشتی کند ز آب کوثر شکوفه

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.