مسعود سعد سلمان · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲ - در ستایش محمود شاه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شاهان جهان شاهی و شاه جهانیا
۲
در چشم جور و عدل پدید و نهانیا
۳
بایسته تر به خسروی اندر ز دیده ای
۴
شایسته تر به مملکت اندر زجانیا
۵
عقل و روان به لطف نیابد همی تو را
۶
گویی که عقل دیگر و دیگر روانیا
۷
روشن به توست سنت و آیین خسروی
۸
تازه به توست رسم و ره پهلوانیا
۹
گر مذهب تناسخ اثبات گرددی
۱۰
من گویمی تو بی شک نوشیروانیا
۱۱
گویم مگر که صورت عقلی عیان شده
۱۲
چون بنگرم به عقل و حقیقت همانیا
۱۳
گویی صفات ایزدی اندر صفات توست
۱۴
کایدون فزون ز وهم و برون از گمانیا
۱۵
برنده نیازی گویی که دولتی
۱۶
دارنده زمینی گویی زمانیا
۱۷
با هر کسی چو با تن مهجور وصلتی
۱۸
در هر دلی چو در دل مجرم امانیا
۱۹
شاها نظام یابد هندوستان کنون
۲۰
زان خنجر زدوده هندوستانیا
۲۱
صاحبقران تو باشی و اینک خدایگان
۲۲
دادت به دست خاتم صاحبقرانیا
۲۳
تا مملکت بماند تو جاودان بمان
۲۴
اندر میان مملکت جاودانیا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.