Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مسعود سعد سلمان · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۵۲ - در مدح ابونصر منصور

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مملکت را به نصرت منصور
۲
روزگاری پدید شد مشهور
۳
عارض ملک پادشا که ازوست
۴
رایت او چو نام او منصور
۵
نور عدلش زمانه را سایه ست
۶
سایه دولتش جهان را نور
۷
عزم او باد را نگفته عجول
۸
حزم او کوه را نخوانده صبور
۹
ای به ترجیح فخر نامعجب
۱۰
وی به عز کمال نامغرور
۱۱
ملک را از تو دولتی عالی
۱۲
عدل را از تو عالمی معمور
۱۳
این بدان بی غم از هراس خلل
۱۴
وان بدین ایمن از نهیب فتور
۱۵
بارگاه تو کارگاه وجود
۱۶
پایگاه تو پیشگاه صدور
۱۷
با عطای تو زار گرید زر
۱۸
با ثنای تو زور گیرد زور
۱۹
بر تو بر تن وضیع و شریف
۲۰
مهر تو در دل اناث و ذکور
۲۱
غرض از مدت بقای تو بود
۲۲
رفته و مانده سنین و شهور
۲۳
سبب عزت و سخای تو گشت
۲۴
زاده و داده جبال و بحور
۲۵
گر بپاشی به یک سخا گنجی
۲۶
نبوی نزد خویشتن معذور
۲۷
ور برآری به کینه زآب آتش
۲۸
نشمری بدسگال را مقهور
۲۹
ملک عدل تا به تخت نشست
۳۰
به ز رای تو نامدش دستور
۳۱
باعث لهو را ندید مزید
۳۲
خوشتر از حسن تو نبودش سور
۳۳
نرسد بی مؤونت به ذلت
۳۴
طمعه و دانه وحوش و طیور
۳۵
نبود بی طراوت بزمت
۳۶
سیری و مستی نشاط و سرور
۳۷
تشنگان امید فضل تو را
۳۸
ننماید جهان سراب غرور
۳۹
خفتگان فریب کین تو را
۴۰
بر نیانگیزد از زمین دم صور
۴۱
جز کف راد تو امید که کرد
۴۲
غرقه موج آز را به عبور
۴۳
جز دم داد تو نوید که داد
۴۴
کشته تیغ ظلم را به نشور
۴۵
پست اعراض تو نگشت بلند
۴۶
مست انعام تو نشد مخمور
۴۷
حشمتت را نخیز باز حریص
۴۸
دشمنت را گریز زاغ حذور
۴۹
بدسگال تو و تجمل او
۵۰
شبهی دارد از سگ و ساجور
۵۱
نیستش ترس کایمنش کردست
۵۲
از تو عفو حمول و حلم وفور
۵۳
طعمه شیر کی شود راسو
۵۴
مسته چرخ کی شود عصفور
۵۵
باره تو تبارک الله چیست
۵۶
گهی آسوده و گهی رنجور
۵۷
نیک آسان بودش بس دشوار
۵۸
سخت نزدیک باشدش بس دور
۵۹
تازش او به حرص چون صرصر
۶۰
گردش او به طبع چون در دور
۶۱
تگ او اگر کند عجب نبود
۶۲
وهم را در صمیم دل محصور
۶۳
و آتش نعل او بدی نه شگفت
۶۴
گر مزاج هوا کند محرور
۶۵
وان بریده پی شکافته سر
۶۶
در کفت ساحریست چون مسحور
۶۷
سخت نالان چو ناقه معلول
۶۸
زار و گریان چو عاشق مهجور
۶۹
نکته ها گیرد از هنر مرموز
۷۰
حرفها گیرد از خرد مستور
۷۱
گل کفاند بخار در میدان
۷۲
در چکاند ز مشک بر کافور
۷۳
دیده بی دیدگان برای العین
۷۴
شکل مقسوم و صورت مقدور
۷۵
ای به هر فضل ذات تو ممدوح
۷۶
وی به هر خیر سعی تو مشکور
۷۷
حله طبع باف وصف تو را
۷۸
بوده انفاس صدق من مزدور
۷۹
گوهر گنج سای مدح تو را
۸۰
گشته غواص ذهن من گنجور
۸۱
خاطر بدپسند من شاهیست
۸۲
بر عروسان مدحت تو غیور
۸۳
جمع کرده ز بهر زیورشان
۸۴
در منظوم و لؤلؤ منثور
۸۵
لعبتانی که کرده انفاسش
۸۶
سر فرازند بر نجوم و بدور
۸۷
زلفشان از فکنده آهو
۸۸
لبشان از نهاده زنبور
۸۹
همگان را به ناز پرورده
۹۰
دایه رنج در ستور و خدور
۹۱
نقش کرده به حسن برغیشان
۹۲
تاج کسری و یاره فغفور
۹۳
لیکن از رنج برده طبعم هست
۹۴
راحتی دون نقثت المصدور
۹۵
فوز نایافته شدم مانده
۹۶
نجح نایافته شدم مغمور
۹۷
چون شکایت کنم که فایده نیست
۹۸
من ضمان علی الکریم یجور
۹۹
دهر بی منفعت خریست پلید
۱۰۰
چرخ بی عافیت سگیست عقور
۱۰۱
بوم چالندرست مرتع من
۱۰۲
مار و رنگم درین ثقاب و ثغور
۱۰۳
کوههایی ست رزمگاه مرا
۱۰۴
خواهر جودی و برادر طور
۱۰۵
هر بلندی که لنگ و لوک شدست
۱۰۶
از پس و پیش آن قبول و دبور
۱۰۷
گل سختش به سختی سندان
۱۰۸
شخ تندش به تیزی ساطور
۱۰۹
میزبانان من سیوف و رماح
۱۱۰
میهمانان من کلاب و نمور
۱۱۱
غو کوس و غریو بوق مرا
۱۱۲
لحن نایست و نغمه طنبور
۱۱۳
آرزو باشدم که هر سالی
۱۱۴
باشم اندر دو بقعه طنبور
۱۱۵
بدو فضل اندرین دو فضل جلیل
۱۱۶
غیبت من بدل شود به حضور
۱۱۷
که مرا خوشتر از گلاب و عبیر
۱۱۸
آب غزنین و خاک لوهاور
۱۱۹
نیست روزی دگر چه اندیشه
۱۲۰
بر به آمد شد از هوا مقصور
۱۲۱
در قدر تا کجا رسد پیداست
۱۲۲
قوت آفریده مجبور
۱۲۳
کعبه جاه تو ملی و وفیست
۱۲۴
به قضای حوائج جمهور
۱۲۵
پس چرا اندرو مرا نبود
۱۲۶
حج مقبول و عمره مبرور
۱۲۷
نه مرا حاجتی ازو مقضی
۱۲۸
نه مرا طاعتی ازو مأجور
۱۲۹
خود نکردم گنه و گه کردم
۱۳۰
هست اندر کرم گنه مغفور
۱۳۱
خیره خلق الوف تو بی جرم
۱۳۲
به چه معنی ز من شدست نفور
۱۳۳
که نسیم صبای لطف تو شد
۱۳۴
شب و روز مرا سموم خدور
۱۳۵
ویحک ای آسمان سال نورد
۱۳۶
کی رهیم از حریق این باحور
۱۳۷
آخر ای آفتاب روز افزون
۱۳۸
کی دمد صبح این شب دیجور
۱۳۹
تا بود باغ و راغ را هر سال
۱۴۰
به ربیع و خریف زینت و حور
۱۴۱
زلف شاه اسپرغم و روی سمن
۱۴۲
چشم بادام و دیده انگور
۱۴۳
باد عیشت به خرمی موصوف
۱۴۴
باد روزت به فرخی مذکور
۱۴۵
روزگارت رهی و بخت غلام
۱۴۶
فلکت بنده و جهان مأمور
۱۴۷
از ازل دولت تو را توقیع
۱۴۸
به ابد نعمت تو را منشور
۱۴۹
تر و تازه خزان تو چو بهار
۱۵۰
خوی و خرم روان تو چو سحور
۱۵۱
ناله صدرت از سرور و سریر
۱۵۲
ظلمت بزمت از بخار بخور

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.