غزل شمارهٔ ۴۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خط تو دایره ماهتاب را بگرفت
۲
به باغ عارض تو سبزه آب را بگرفت
۳
ستاره چشم سر طرّه قمر پوشید
۴
به زیر سایه شب آفتاب را بگرفت
۵
به شب ، جمال تو، گفتم ببینم اندر خواب
۶
خیال روی تو در دیده خواب را بگرفت
۷
دلم ز فتنه ی چشم تو گر چه بود خراب
۸
غمت بیامد و ملک خراب را بگرفت
۹
به رقص زهره به خنیاگری به چرخ آمد
۱۰
به چنگ دوش چو زهره رباب را بگرفت
۱۱
مقیم کوی تو شد دل چه بخت یار دلیست
۱۲
که استانه ی دولت مآب را بگرفت
۱۳
بس از خیال پرستی و مستی ابن حسام
۱۴
که صبح شیب تو شام شباب را بگرفت