غزل شمارهٔ ۴۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از کس دلم ندید طریق نگاهداشت
۲
جز غم که جانب دل ما را نگاهداشت
۳
دل شد شکسته حال و پریشان از آن جهت
۴
کاندر سواد طرّه خوبان پناه داشت
۵
زان روی با بنفشه مرا هست الفتی
۶
کان شیفته چو زلف تو پشت دوتاه داشت
۷
زلفت سیاه کار تر از خانه منست
۸
کاو هم چو من صحیفه بیضا سیاه داشت
۹
از مصطبه به دوش کشان دوش برده اند
۱۰
آن را که میل صومعه و خانقاه داشت
۱۱
عاشق بر آستان تو شب تا دم سحر
۱۲
با دید پر آب لب عذر خواه داشت
۱۳
هر کس بضاعتی به سر کوی دوست برد
۱۴
ابن حسام ناله شبگیر آه داشت