غزل شمارهٔ ۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای ز بی غمخواریت هردم دلم غمخواه تر
۲
نیست در دست غمت از من کسی بیچاره تر
۳
مردم چشم مرا از حسرت لعل لبت
۴
گردد از خون جگر هر دم بدم رخساره تر
۵
در فراقت جامه از دل پاره می کردم ولیک
۶
جامه را بگذاشت کز جامه بُد جان پاره تر
۷
از دلم از عشوه های غمزه ی غماز تو
۸
صبرشد آواره وآرام ازو آواره تر
۹
چشم و لعلت بر دل من دعوی خون می کنند
۱۰
گرچه خونخوار است لعلت چشم ازو خونخوارتر
۱۱
معتدل گردد مشام از نُزهت عود و گلاب
۱۲
گرشود ز آب عذارت زلف را یک تاره تر
۱۳
آب روی ابن حسام از چشمه سار چشم یافت
۱۴
هم عفالله دیده کو دارد رخم همواره تر