غزل شمارهٔ ۹۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
صبا نشان غبار دیار یار بپرس
۲
دوای چشم ضرر دیده زان غبار بپرس
۳
هزار بار گر از یار بر دلم بیش است
۴
به جان یار که او را هزار یار بپرس
۵
ز زلف دوست که مجموع او پریشانیست
۶
حکایت من آشفته روزگار بپرس
۷
حدیث دیده ی بی خواب من ز درد فراق
۸
از آن دو نرگس خوش خواب پر خمار بپرس
۹
مرا که زار شدم ز آرزوی دیدن دوست
۱۰
تن نزار مرا بین و زار زار بپرس
۱۱
بر آن قرار که دادی مرا به پرسیدن
۱۲
تلطفی کن و روزی بر آن قرار بپرس
۱۳
علاج درد دل مستمند ابن حسام
۱۴
از آن مفرح یاقوت آبدار بپرس