غزل شمارهٔ ۱۲۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بگریست ابر نیسان والوَرد قَد تبَسَّم
۲
خامش چنین چرایی؟والطَّیر قَد ترنَّم
۳
کردند خانه رنگین عینای مِن دمُوعی
۴
از بس که اشک خونین قَد فاضَ مِنهُما دم
۵
دل کی رسد به جانان والحُزن لیسَ فیهِ
۶
دعوی کنی محبَّت والقلب غَیر مُغتَم
۷
ای باد عنبرین بوی یا مرحبا مَجِیک
۸
جانم ترا فدا باد جِئتَ خَیر مَقدم
۹
دل خست غمزه ی او لابدَّ من شفاءٍ
۱۰
مرهم طلب ز لعلش ای والشِّفاهُ مَرهم
۱۱
صد چشمه آب در چشم والنَّار فی فؤادی
۱۲
من غرق آتش و آب یا ویلَنا ترحَّم
۱۳
بیمار درد عشقم هیهات لَم تَعُدنی
۱۴
باری چو مرده باشم زرنی ولا تَلَوَّم
۱۵
راه صفا نپویی هذا طریق جَورٍ
۱۶
مهر و وفا نجویی انَّی اخاف تَندم
۱۷
ابن حسام دارد فی العیَنِ عین جارٍ
۱۸
ای نور چشم فانظُر الیهِ وارحَم