غزل شمارهٔ ۱۴۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سرو دلجویست یا شمشاد یا بالاست آن
۲
راست گویم هرچه من گویم از ان بالاست آن
۳
ابرویت بر قامتت بالا نشینی می کند
۴
راستی کج می نشیند ابرویت با راستان
۵
گفتمش : رویت به زیبایی دل از ما می برد
۶
گفت : هر چه روی زیبا می کند زیباست آن
۷
گفت : بر خاک سر کویم چه ماوی کرده ای
۸
گفتم : آری خاک کویت جنه المأواست آن
۹
گفتمش : با عارضت زلفت تناسب از چه یافت
۱۰
گفت :ماه روشن است این و شب یلداست آن
۱۱
گفتمش : خواهم زدن در حلقه زلف تو چنگ
۱۲
گفت : کوته کن سخن سر حلقه غوغاست آن
۱۳
آنچه از عشق تو پنهان داشتی ابن حسام
۱۴
این زمان بر چهره زردش همه پیداست آن