Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
رشیدالدین وطواط · قصاید

شمارهٔ ۸۹ - در فتح جند و مدح علاء الدوله نصرت دین ابوالمظفر اتسز خوارزمشاه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای سمن ساق ترک سیم عذار
۲
تیغ از کف بنه ، قدح بردار
۳
وقت باده است ، باره را بر بند
۴
روز مهر است ، کینه را بگذار
۵
عدت رزم را بجمله ببر
۶
و آلت بزم را بجمله بیار
۷
دولتی باشد از کف باده
۸
خاصه بر فتح شاه دولت یار
۹
شاه غازی ، علاء دولت و دین
۱۰
آن فلک قدرت ملک مقدار
۱۱
شهریاری که از سیاست او
۱۲
چون حرم شد همه جبال و قفار
۱۳
نامداری ، که از سخاوت او
۱۴
چون ارم شد بلاد و دیار
۱۵
آنکه مال خزاین گیتی
۱۶
نیست با جود دست او بسیار
۱۷
و آنکه کشف سرایر گردون
۱۸
نیست در پیش طبع او دشوار
۱۹
هست معمار ملک عدلش و کیست
۲۰
ملک را به زعدل او معمار؟
۲۱
هست معیار فضل طبعش و چیست
۲۲
فضل را به زطبع او معمار؟
۲۳
سرکشان را بخسرویش ایمان
۲۴
خسروان را ببندگیش اقرار
۲۵
ملک او زینت زمین و زمان
۲۶
صدر او کعبه صغار و کبار
۲۷
پایگاهش معول اشراف
۲۸
بارگهش مخیم احرار
۲۹
مکرماتش فزون شده ز قیاس
۳۰
ناشراتش برون شده ز شمار
۳۱
خسروان را بجاه اوست یمین
۳۲
سایلان را ز جود اوست یسار
۳۳
نیست پاینده با کفش اموال
۳۴
نیست پوشیده بر دلش اسرار
۳۵
بازوی عدل ازو شدست قوی
۳۶
پیکر ظلم ازو شدست نزار
۳۷
هیچ مجلس چنو ندیده جواد
۳۸
هیچ میدان چنو ندیده سوار
۳۹
اختران را بحکم اوست مسیر
۴۰
و آسمان را بامر اوست مدار
۴۱
خسروا، اختیار کردی غزو
۴۲
از پی دین احمد مختار
۴۳
با لبای تو از رجال هدی
۴۴
مجتمع گشته لشکری جرار
۴۵
هم بدام سال که با لوای رسول
۴۶
جمع گشتیم مهاجر و انصار
۴۷
لشکر ی ناکشیده قهر شکست
۴۸
سپهی ناچشیده زهر فرار
۴۹
همه را با رماح خطی شغل
۵۰
همه را با سیوف هندی کار
۵۱
باره در زیرشان چون غران شیر
۵۲
نیزه در دستشان چو پیچان مار
۵۳
رانده سوی دیار شرک چو باد
۵۴
کرده روز سپاه شرک چو قار
۵۵
گه ترا بوده آبخور بر کوه
۵۶
گه ترا بوده خوابگه در غار
۵۷
تیغ چون آب تو زده آتش
۵۸
در شعوب و قبایل کفار
۵۹
منتظم را کرده شرع را احوال
۶۰
مندرس کرده شرک را آثار
۶۱
هم نکردی قرار ، اگر چه ز تو
۶۲
همه احوال دین گرفت قرار
۶۳
چند بردی بسوی چند از راه
۶۴
تا بر آری ز اهل بغی دمار
۶۵
خواستی از موافقان بیعت
۶۶
ساختی با مخالفان پیکار
۶۷
بر حصاری زدی ، به بارهٔ او
۶۸
در علو از ستاره دارد عار
۶۹
صخر او صحن اختر ثابت
۷۰
بوم او بام گنبد دوار
۷۱
شیر مردان از آن حصار بتیر
۷۲
شیر افلاک را کنند شکار
۷۳
همه گردان کشان گرد افگن
۷۴
همه نیزه زنان تیغ گزار
۷۵
سخت داننده حرب را تدبیر
۷۶
نیک بیننده جنگ را هنجار
۷۷
جمله گشتند بی بصر از هول
۷۸
چون بریشان زدی قضا کردار
۷۹
مثلست اینکه : بی بصر گردند
۸۰
با نزول قضا اولوالابصار
۸۱
وقعه ای ساختی در آن بقعه
۸۲
که چنان کس نخواند در اخبار
۸۳
نه عجم را ز رستم دستان
۸۴
نه عرب را ز حیدر کرار
۸۵
گشته هامون اثر فلک زسلاح
۸۶
گشته گردون صفت زمین ز غبار
۸۷
کند آمال را شده دندان
۸۸
تیز آجال را شده بازار
۸۹
اندران لحظه ز آتش تیغت
۹۰
بر نجوم فلک رسید شرار
۹۱
حمله بردی گهی بسوی یمین
۹۲
باره راندی گهی بسوی یسار
۹۳
زرد کردی جنود را چهره
۹۴
لعل کردی حسام را رخسار
۹۵
خاست از تیغ تو همی شنگرف
۹۶
ورچه خیزد ز تیغها زنگار
۹۷
هر خدنگی ، که خصم تو انداخت
۹۸
رفت پیکان بجانب سوفار
۹۹
وانگهی جست باز پس ، تا گشت
۱۰۰
دل او هم بدان خدنگ افکار
۱۰۱
باز دادند در یکی ساعت
۱۰۲
بتو اعدا ودایع بسیار
۱۰۳
اینت اقبال کوکب مسعود
۱۰۴
و اینت تأیید ایزد دادار
۱۰۵
خسروا ، دست روزگار افراخت
۱۰۶
در فزای جهان لبای بهار
۱۰۷
هر چه گلزار بود درگیتی
۱۰۸
از قدوم بهار شد گلزار
۱۰۹
در فاخر فرو فکند از چرخ
۱۱۰
گل تازه برون دمید از خار
۱۱۱
باغ ها شد چو خانهٔ بزاز
۱۱۲
راغها شد چو طلبهٔ عطار
۱۱۳
کرد پیکان تیز قوس و قزح
۱۱۴
غرفهٔ موج خون همه کهسار
۱۱۵
خاک را هست خز دیبا و فرش
۱۱۶
شاخ را هست در و مینا بار
۱۱۷
صحن بستان ز سبزه همچو بهشت
۱۱۸
روی لاله ز سبزه همچو نگار
۱۱۹
آب در جوی چون عقار بصف
۱۲۰
لاله بر گرد جوی جام عقار
۱۲۱
حلق بلبل ، بر غم نالهٔ زیر
۱۲۲
برده بر اوج چرخ نالهٔ زار
۱۲۳
طوطیان چمن بجای چنه
۱۲۴
لعل و لؤلؤ گرفته در منقار
۱۲۵
اندرین فصل ، کز بدایع خلد
۱۲۶
هست آفاق را شعار و دثار
۱۲۷
باز گردان ز حرب لشکر حق
۱۲۸
بر دل از لهو لشکری بگسار
۱۲۹
مجلسی ساز خوب چون رخ دوست
۱۳۰
باده ای خواه لعل چون لب یار
۱۳۱
همچو گلنار ، باده ای که کند
۱۳۲
چهرهٔ چون زریر چون گلنار
۱۳۳
راحت روح و قوت قلب
۱۳۴
مایهٔ لهو و آفت تیمار
۱۳۵
لعل گردد ز عکس او کف دست
۱۳۶
روز گردد ز نور او شب تار
۱۳۷
خوشتر از عمر و جز بدو نبود
۱۳۸
عاقل از عمر خویش برخوردار
۱۳۹
از کف ساقی سمن ساقی
۱۴۰
زهره کردار و مشتری دیدار
۱۴۱
روی او بی نگار یار جمال
۱۴۲
چشم او بی شراب جفت خمار
۱۴۳
خسته جانها بغمزهٔ غماز
۱۴۴
برده دلها بطرهٔ طرار
۱۴۵
تیره باد طلعتش مه گردون
۱۴۶
خیره با صورتش بت فرخار
۱۴۷
در خور صد هزار ناز و عتاب
۱۴۸
وز در صدهزار بوس و کنار
۱۴۹
بچنین باده و چنین ساقی
۱۵۰
حق عمر عزیز را بگزار
۱۵۱
ملک هست و جوانی و صحت
۱۵۲
این چنین روز را غنیمت دار
۱۵۳
ابر کردار قطره های عطا
۱۵۴
بر موالی و بر حوالی بار
۱۵۵
گرت باید که ندروی جز حمد
۱۵۶
همه جز تخم مکرمت بمکار
۱۵۷
دل منه بر ستارهٔ ریمن
۱۵۸
تن مده در زمانهٔ غدار
۱۵۹
با جفا دهر را بخس مشمر
۱۶۰
بی خرد را چرخ را بکس منگار
۱۶۱
نیست با چرخ ایمنی ، هیهات !
۱۶۲
نیست در دهر مردمی ، زنهار !
۱۶۳
کان یکی ناکسیست بس زراق
۱۶۴
و یکی سفله ایست بس مکار
۱۶۵
نام نیکو طلب ، که گنج ثنا
۱۶۶
بهتر از گنج خواسته صد بار
۱۶۷
یک ثنا به که سیم صد خرمن
۱۶۸
یک دعا به که مال صد خروار
۱۶۹
مرد و مردم کسیست کز پس او
۱۷۰
خیر گویند زمرهٔ اخیار
۱۷۱
تا که آبا و امهات جهان
۱۷۲
علوی و سفلی اند هفت و چهار
۱۷۳
باد رخصاره و دل اعدات
۱۷۴
زرد و کفته بسان آبی و نار
۱۷۵
ایزدت باد حافظ و ناصر
۱۷۶
در میان مخاوف و اخطار
۱۷۷
نیک خواه تو دایماً فی الخلد
۱۷۸
بد سگال تو خالداً فی النار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.