Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
رشیدالدین وطواط · قصاید

شمارهٔ ۹۰ - قصیدۀ مصنوعه در مدح قزل ارسلان (۱)

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای ملک را ثنای صدر تو کار
۲
وی ملک را هوای قدر تو بار
۳
الترصیع مع التجنیس
۴
تیر حزمت ز ماه دید سپر
۵
تیر جزمت ز مهر دید سپار
۶
تجنیس تام
۷
جود را بردی از میان بمیان
۸
بخل را کردی از کنار کنار
۹
تجنیس تاقص
۱۰
ساعد ملک و رخش دولت را
۱۱
تو سواری و همت تو سوار
۱۲
تجنیس الزاید و المزید
۱۳
پست با رفعت تو خانهٔ خان
۱۴
تنگ با فسحت تو شارع شار
۱۵
تجنیس المرکب
۱۶
بی وفای تو مهرجان ناچیز
۱۷
با هوای تو مهرجان چو بهار
۱۸
تجنیس المکرر و المزدوج
۱۹
صبح بدخواه ز احتشام تو
۲۰
گل بدگوی ز افتخار تو خار
۲۱
تجنیس المطرف
۲۲
عدلت آفاق شسته از آفات
۲۳
طبعت آزاد بوده از آزار
۲۴
تجنیس الخط
۲۵
از تو بیمار ظلم را دارو
۲۶
وز تو اعدای ملک را تیمار
۲۷
الاستعاره
۲۸
جز غبار نبرد تو نبرد
۲۹
دیدهٔ عقل سرمهٔ دیدار
۳۰
المراعات النظیر
۳۱
در گل شرم مانده بی گل تو
۳۲
شانهٔ ماه چرخ آینه وار
۳۳
المدح الموجه
۳۴
آن کند کوشش تو با اعدا
۳۵
که کند بخشش تو با دینار
۳۶
المحتمل الضدین
۳۷
با هوای تو کفر باشد دین
۳۸
بی رضای تو فخر باشد عار
۳۹
تاکید المدح بما یشبع الذم
۴۰
هست رایت زمانه را عادل
۴۱
لیک دستت زمانه را غدار
۴۲
الالتفات
۴۳
فلک افزون ز تو ندارد کس
۴۴
ای فلک ، مغز گیر و نغزش دار
۴۵
الایهام
۴۶
بخت سوی درت خزان آید
۴۷
راست چون بت پرست سوی بهار
۴۸
تشبیه المطلق
۴۹
تیغ تو همچو آفتاب بنور
۵۰
می زداید زمانه را ز نگار
۵۱
تشبه التفضیل
۵۲
چرخ و ماهی ، نه ، نیستی تو، از آنک
۵۳
نیست این هر دو را قوام و قرار
۵۴
التاکید
۵۵
بلکه از تست چرخ را تمکین
۵۶
بلکه از تست ماه را اظهار
۵۷
تشبه المشروط
۵۸
ماهی ، از ماه ناورد کاهش
۵۹
چرخی ، ار چرخ نشکند زنهار
۶۰
تشبه الاضمار
۶۱
گر تو چرخی عدو را چراست نگون ؟
۶۲
ور تو ماهی عدو چرا نزار ؟
۶۳
تشبه التسویه
۶۴
جای خصمت چو جای تست رفیع
۶۵
زان تو تخت و آن خصمت دار
۶۶
تشبه الکنایه
۶۷
چون تو در روز شب کنی پیدا
۶۸
چون تو از خار گل کنی دیدار
۶۹
تشبه العکس
۷۰
شام گرد چو صبح زرد لباس
۷۱
صبح گردد چو شام تیره شعار
۷۲
سیاقة الاعداد
۷۳
دست تو دستگاه عرض هنر
۷۴
بسخا و وفا و عدل و وقار
۷۵
تنسیق الصفات
۷۶
نورت از مهر و لطفت از ناهید
۷۷
برت از ابر و حلمت از کهسار
۷۸
حشو القبیح
۷۹
قهرت ، ار مجتهد شود ، ببرد
۸۰
آسمان را بسخره و پیکار
۸۱
حشو المتوسط
۸۲
لیک لطف تو ، ای همایون رأی
۸۳
بلطف در بر آورد ز بحار
۸۴
حشو الملیح
۸۵
باغ عمرت ، که تازه باد مدام
۸۶
چشم بد دور ، روضه ایست ببار
۸۷
الاشتقاق
۸۸
روز کوشش ،چو زیر ران آری
۸۹
آن فضا پیکر قدر پیکار
۹۰
سجع المتوازن
۹۱
سرکشان جهان حادثه ورز
۹۲
اختران سپهر آینه دار
۹۳
سجع المتوازی
۹۴
در جود روان شود بپیش
۹۵
بر وجود روان کننده نثار
۹۶
سجع المطرف
۹۷
آردت فتح در مکان امکان
۹۸
دهدت کوه برقرار اقرار
۹۹
مقلوب البعض
۱۰۰
رشک قدرت برد سپهر و نجوم
۱۰۱
شکر فتحت کند بلاد و دیار
۱۰۲
مقلوب الکل
۱۰۳
گرم گردد ز تاب دل پیکان
۱۰۴
مرگ بارد بخصم از سوفار
۱۰۵
مقلوب المجنح
۱۰۶
گنج دولت دهد گزارش جنگ
۱۰۷
رای نصرة دهد حمایت یار
۱۰۸
مقلوب المستوی
۱۰۹
رامش مرد گنج باری وقوت
۱۱۰
تو قدری را بجنگ در مشمار
۱۱۱
ردالعجز علی الصدر
۱۱۲
کار عدل تو ملک داشتنست
۱۱۳
عدل را خود جزینن نباشد کار
۱۱۴
نوعی الثانی منه
۱۱۵
بیسار تو جود خرده یمن
۱۱۶
شد یمن زمانه پر ز یار
۱۱۷
نوعی الثالث منه
۱۱۸
خصم تیمار دولت تو کشد
۱۱۹
خصم نیکو ترست در تیمار
۱۲۰
نوعی الرابع مه
۱۲۱
در مقامی ، که بار زر بخشی
۱۲۲
ریزش ابر را نباشد بار
۱۲۳
نوعی الخامس
۱۲۴
می گزاری بر مح وام عدو
۱۲۵
کس ندیدست رمح وام گزار
۱۲۶
نوع الثانی من الخامس
۱۲۷
چرخ از آزار تو نیازارد
۱۲۸
بندگان را کجا رسد آزار؟
۱۲۹
نوعی السادس
۱۳۰
نارد از خدمت تو سر بیرون
۱۳۱
ورچه بشکافیش بنیزه چو نار
۱۳۲
نوع الثانی من السادس
۱۳۳
دشمنان را بداوری خلاف
۱۳۴
با قضاهای گنبد دوار
۱۳۵
المتضاد
۱۳۶
مهر و کینت بباد داده چو خاک
۱۳۷
لطف و قهرت بآب گشته چو نار
۱۳۸
الاعنات
۱۳۹
ای نکو خواه دولت تو عزیز
۱۴۰
وی بداندیش افتخارتو خوار
۱۴۱
هرکه زنهار خواه عدل تو شد
۱۴۲
بسپارش بعالم خون خوار
۱۴۳
المزدوج
۱۴۴
کاه ریزه بنیزه بربایی
۱۴۵
چون کنی عزم رزم در پیکار
۱۴۶
المتلون
۱۴۷
ای شده قدوهٔ وضیع و شرف
۱۴۸
ای شده قبلهٔ صغار و کبار
۱۴۹
ارسال المثل
۱۵۰
نکشد آب خصم آتش تو
۱۵۱
نکشد تاب مور مهرهٔ مار
۱۵۲
ارسال المثلین
۱۵۳
کو مهی فارغ از عنای خسوف ؟
۱۵۴
کو میی ایمن از صداع خمار؟
۱۵۵
الغز
۱۵۶
چیست آن دور و قعر او نزدیک ؟
۱۵۷
چیست آن خرد و فعل او بسیار
۱۵۸
خام او هر چه علم را پخته
۱۵۹
مست او هر چه عقل را هشیار
۱۶۰
دلشکن ،لیک با دلش پیوند
۱۶۱
خوش گذر، لیک روزگار گزار
۱۶۲
رنج او نزد بی دلان راحت
۱۶۳
خوار او نزد زیرکان دشخوار
۱۶۴
چون دعا خوش عنان، خوش حرکت
۱۶۵
چون قصاره نورد و بی هنجار
۱۶۶
اندهش همچو لهو راحت بخش
۱۶۷
آتشش همچو آب نوش گوار
۱۶۸
نعره در وی شکنج موسیقی
۱۶۹
ناله در وی نوای موسیقار
۱۷۰
عشق اصلیست، کز متابعش
۱۷۱
عقل غمگین بود،روان غم خوار
۱۷۲
خاصه عشق بتی، که در غزلش
۱۷۳
مدحت شاه می کنم تکرار
۱۷۴
شاید ارزان غزاله بنیوشد
۱۷۵
این تو آیین غزل بنغمهٔ زار
۱۷۶
المطلع و ذوالقافیتین
۱۷۷
از دلم سوسنش برده قرار
۱۷۸
برسرم نرگسش سپرده خمار
۱۷۹
تجاهل العارف
۱۸۰
ویحک! آن نرگسست یا جادو
۱۸۱
یارب! آن سوسنست یا گلزار؟
۱۸۲
السؤال و الجواب
۱۸۳
گفتم: از جان بعشق بیزارم
۱۸۴
گفت: عاشق ز جان بود بیزار
۱۸۵
الجمع مع التفریق و التقسیم
۱۸۶
همچو چشم توانگرست لبش
۱۸۷
این بآب، آن بلؤلؤ شهوار
۱۸۸
آب این تیره، آب آن روشن
۱۸۹
این گه گریه ، آن گه گفتار
۱۹۰
الجمع مع التفریق
۱۹۱
من و ز لفین او نگونساریم
۱۹۲
لیک او بر گلست و من بر خار
۱۹۳
الجمع مع التقسیم
۱۹۴
غم دو چیز از دو چیز ببرد
۱۹۵
دیده را آب و سینه را زنگار
۱۹۶
بر رخش زلف عاشقست چو من
۱۹۷
لاجرم همچو منش نست قرار
۱۹۸
تفسیرالجلی
۱۹۹
خورد و خوردم ز عشق او ناکام
۲۰۰
هست و هستم ز هجر اوناچار
۲۰۱
او مرا خون و من ورا اندوه
۲۰۲
او ز من شاد و من ازو غم خوار
۲۰۳
تفسیرالخفی
۲۰۴
جگر و جان و چشم و چهرمنست
۲۰۵
در غم عشق آن بت فرخار
۲۰۶
هم بغم خجسته ، هم بتن رنجور
۲۰۷
هم بخون غرقه، هم بزخم افگار
۲۰۸
کاام الجامع
۲۰۹
مویم از غم سپید گشت چو شیر
۲۱۰
دل ز مهنت سیاه گشت چو قار
۲۱۱
این ز عکس بلا ببسته خضاب
۲۱۲
و آن ز راه جفا گرفته غبار
۲۱۳
الموشح
۲۱۴
دوست می دارمش ، که یار منست
۲۱۵
دشمن آن به که خود نباشد یار
۲۱۶
الملمع
۲۱۷
سوخت در آتشم چو می گویی؟
۲۱۸
کم تحرقتنی بهذا النار
۲۱۹
المقطع
۲۲۰
زار و زرم ز درد دوری او
۲۲۱
درد دلدار زرد دارد و زار
۲۲۲
الموصل
۲۲۳
تن عیشم نحیف گشت ز غم
۲۲۴
گل بختم نهفته گشت بخار
۲۲۵
المجرد
۲۲۶
چهرهٔ روشنش، که روز منست
۲۲۷
زیر زلفش مهیست در شب تار
۲۲۸
الرقطاء
۲۲۹
غمزهٔ شوخ آن صنم بگشاد
۲۳۰
سیل خونم ز اشک خون آثار
۲۳۱
الخیفا
۲۳۲
دل شد و هم نبرد از وی مهر
۲۳۳
سر شد و هم نپیچید از این کار
۲۳۴
المعمی
۲۳۵
موج خون دل و دو دیدهٔ من
۲۳۶
برد دریا و ابر را مقدار
۲۳۷
التضمبن
۲۳۸
وصل خواهم ، ندانم آن که بکس
۲۳۹
«رایگان رخ نماید یار»
۲۴۰
الاغراق فی الصفه
۲۴۱
ور نماید ، ز بس صفا که دروست
۲۴۲
راز من در رخش شود دیدار
۲۴۳
الجمع المفرد
۲۴۴
بر لبش زلف عاشقست چون من
۲۴۵
لاجرم همچو منش نیست قرار
۲۴۶
التفریق المفرد
۲۴۷
باد صبحست بوی زلفش ؟ نی
۲۴۸
نبود باد صبح عنبر بار
۲۴۹
التقسیم المفرد
۲۵۰
هست خطش فراز عارض او
۲۵۱
این یکی ابرو آن دگر گلزار
۲۵۲
حسن التخلص
۲۵۳
غم دل گر ببست بازارم
۲۵۴
مدح شه برگشایدم بازار
۲۵۵
المتزلزل
۲۵۶
شه قزل ارسلان ، که دست و دلش
۲۵۷
هست خصم شمار روز شمار
۲۵۸
الابداع
۲۵۹
حزمش آورده چرخ را بکسون
۲۶۰
عزمش افگنده خاک را بمدار
۲۶۱
التعجب
۲۶۲
جای در در میانهٔ دریاست
۲۶۳
از چه معنیست دست او دربار؟
۲۶۴
حسن التعلیل
۲۶۵
رغم دریا ؟ که بخل می ورزد
۲۶۶
او کند مال بر جهان ایثار
۲۶۷
طرد و عکس
۲۶۸
چه شکارست پیش او چو مصاف ؟
۲۶۹
چه مصافست پیش او چه شکار؟
۲۷۰
المکرر
۲۷۱
بدره بدره دهد بزایر زرد
۲۷۲
دجله دجله کشد ببزم عقار
۲۷۳
گشت ازین بدره بدره خجل
۲۷۴
برد از آن دجله دجله یسار
۲۷۵
حسن الطلب
۲۷۶
خسروا، با زمانه در جنگم
۲۷۷
که بغم می گدازدم هموار
۲۷۸
چه بود ؟گر کف تو بردارد
۲۷۹
از میان من و زمانه غبار ؟
۲۸۰
حسن المقطع
۲۸۱
تا عیانست مهر را تابش
۲۸۲
تا نهانست چرخ را اسرار
۲۸۳
روز و شب جز سخا مبادت شغل
۲۸۴
سال و مه جز طرب مبادت کار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.