شمارهٔ ۲ - در مدح شروانشاه فخرالدین ابوالهیجا منوچهر بن افریدون
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
طلعت تو آفتاب دیگرست
۲
زلف مشکینت سحاب دیگرست
۳
یار مشکین زلفی و هر لحظه ات
۴
با من مسکین عتاب دیگرست
۵
از سر زلف بتابت هر نفس
۶
در دل عشاق تاب دیگرست
۷
وعدهٔ تو در بیابان امید
۸
وصل جویان را سراب دیگرست
۹
کس نیاید وصل تو ، کز هر طرف
۱۰
پیش وصل تو حجاب دیگرست
۱۱
در دلم آتش مزن ، کاکنون مرا
۱۲
پیش شاه شرق آب دیگرست
۱۳
آسمان بر کام شروانشاه باد
۱۴
تا قیامت نام شروانشاه باد
۱۵
ای بطلعت همچو ماه آسمان
۱۶
از تو روشن هم زمین و هم زمان
۱۷
همچو ماه آسمانی و ز غمت
۱۸
من نمی دانم زمین از آسمان
۱۹
از برای کشتن من گشته اند
۲۰
غمزه و ابروی تو تیر و کمان
۲۱
هست چشم و گردن آهو ترا
۲۲
لاجرم چون آهویی از من رمان
۲۳
روی تو از روشنی همچو یقین
۲۴
حال من در تیرگی همچو گمان
۲۵
هر چه با فرزانگان گردون کند
۲۶
تو کنی با بیدلان خود همان
۲۷
جز جوار شاه عالم کی بود
۲۸
بیدلان را از جفای چرخ امان؟
۲۹
فخر دین ، شروانشه عالم که ، هست
۳۰
عدل او در کشور دین قهرمان
۳۱
آسمان بر کام شروانشاه باد
۳۲
تا قیامت نام شروانشاه باد
۳۳
ای شده با عزم تو مقرون ظفر
۳۴
همت تو کرده از گردون گذر
۳۵
نامه و نام ترا عالی محل
۳۶
رایت و رأی ترا میمون اثر
۳۷
با جلال تو بود گردون زمین
۳۸
با نوال تو بود جیحون شمر
۳۹
کی شود از امر تو یکسو قضا ؟
۴۰
کی رود از حکم تو بیرون قدر ؟
۴۱
پیش دست تو ندارد وقت جود
۴۲
صدهزاران نعمت قارون خطر
۴۳
در مضا عزم شریفت چون قضا
۴۴
در ضیا رأی رفیعت چون قمر
۴۵
از بنان تو شده پیدا کرم
۴۶
وز بیان تو شده مضمون هنر
۴۷
چرخ می گوید: نیارم تا بحشر
۴۸
چون منوچهر شه افریدون دگر
۴۹
آسمان بر کام شروانشاه باد
۵۰
تا قیامت نام شروانشاه باد
۵۱
ای مزین از فعال تو رسوم
۵۲
وی مبین از مثال تو علوم
۵۳
در خواطر از ثنای تو نقوش
۵۴
بر دفاتر از عطای تو رقوم
۵۵
یمن اطراف تو تا حد یمن
۵۶
حسن آثار تو تا اکناف روم
۵۷
در وحل مانده ز صف تو اسود
۵۸
در خجل مانده ز کف تو غیوم
۵۹
از وفاق تو نزاید جز طرب
۶۰
وز نفاق تو نیابد جز هموم
۶۱
کر گارت عاصمی گشته قوی
۶۲
روزگارت خادمی گشته خدوم
۶۳
آسمان بر کام شروانشاه باد
۶۴
تا قیامت نام شروانشاه باد
۶۵
سیرت تو هست عین سروری
۶۶
صورت تو هست محض صفدری
۶۷
مملکت چون جسم و تو چون دیده ای
۶۸
محمدت چون بحر و تو چون گوهری
۶۹
در علو قدر و در کنه شرف
۷۰
بر ملوک مشرق و مغرب سری
۷۱
تو همه بیخ مضرت بر کنی
۷۲
تو همه فرش مسرت گستری
۷۳
بر ولی همچون نسیم جنتی
۷۴
بر عدو همچون سموم محشری
۷۵
خیر و شر جمله گیتی پیش تست
۷۶
پس تو زین معنی سپهر دیگری
۷۷
جز حدیث حرب و کوشش نشنوی
۷۸
جز طریق جود و بخشش نسپری
۷۹
یک تنی در مسند دولت ولیک
۸۰
چون شوی در معرکه صد لشکری
۸۱
آسمان بر کام شروانشاه باد
۸۲
تا قیامت نام شروان شاه باد
۸۳
ای مکارم را یمینت رهنما
۸۴
وی اکابر را بصدرت التجا
۸۵
چون تو ناورده ستاره شهریار
۸۶
چون تو نادیده زمانه پادشا
۸۷
آسمان از قصر تو گیرد علو
۸۸
آفتاب از رأی تو گیرد ضیا
۸۹
قصرک المیمون عالی جنة
۹۰
مستقر را للا نامی و العلا
۹۱
مثل تو در دورهٔ آدم کدام ؟
۹۲
شبه تو عرصهٔ عالم کجا
۹۳
راس اهل الفضل فی اقدامه
۹۴
صانک الرحمن من فوق الردا
۹۵
آسمان بر کام شروانشاه باد
۹۶
تا قیامت نام شروانشاه باد
۹۷
ای ز دولت دست جاهت را سوار
۹۸
هیچ میدان چون تو نادیده سوار
۹۹
عدل تو بفزود زینت ملک را
۱۰۰
زینت ساعد بیفزاید سوار
۱۰۱
حزم تو چون خاک و عزم تو چو باد
۱۰۲
لطف تو چون باد و عنف تو چو نار
۱۰۳
حاسدان را دل ز رشک ملک تو
۱۰۴
پر شده از قطره های خون چو نار
۱۰۵
همچو بحری در مقام مکرمت
۱۰۶
همچو شیری از مضیق کارزار
۱۰۷
دشمن دین و عدوی شرع را
۱۰۸
گشته از تیغ و سنانت کارزار
۱۰۹
در بسیط مشرق و مغرب تویی
۱۱۰
پادشاه تاج بخش و تاجدار
۱۱۱
تاجداری و ز خلاف تو شدند
۱۱۲
قاصدان دولت تو تاج دار
۱۱۳
آسمان بر کام شروانشاه باد
۱۱۴
تا قیامت نام شروانشاه باد
۱۱۵
تاج فرشست از تو بر فرق هدی
۱۱۶
هست دنیا خاک پایت را فدی
۱۱۷
ملک و دین را ، کافتخار هر دویی
۱۱۸
یک ملک چون تو نبوده در هدی
۱۱۹
فیض بحر از جود تو زاید ، چنانک
۱۲۰
نظم ملک از عدل تو زاید همی
۱۲۱
ای تو سید گشته از روی شرف
۱۲۲
بر سلاطین جهان وقت سری
۱۲۳
هست مغرب را باسمت افتخار
۱۲۴
هست مشرق را برسمت اقتدی
۱۲۵
خصم شروان از تو بر نطع هلاک
۱۲۶
همچو شاهست او فتاده در عری
۱۲۷
ای ابو الهیجا ، تویی و تخت ملک
۱۲۸
چون فریدون از جلال و از علی
۱۲۹
تو نصیر حقی و داری بحق
۱۳۰
از امیرالمؤمنین عهد اللوی
۱۳۱
آسمان بر کام شروانشاه باد
۱۳۲
تا قیامت نام شروانشاه باد
۱۳۳
آفتاب از روی تو بر دست تاب
۱۳۴
خود ازین رویست فخر آفتاب
۱۳۵
در سحاب از جود تو آمد اثر
۱۳۶
زان بود خیرات عالم در سحاب
۱۳۷
زور و تاب خسروان سهم تو بود
۱۳۸
پیش سهم تو که آرد زور و تاب
۱۳۹
صاب گردد از رفاق تو چو شهد
۱۴۰
شهد گردد از خلاف تو چو صاب
۱۴۱
در عذابند از کفت اعدای دین
۱۴۲
کی سزند اعدای دین جز در عذاب
۱۴۳
آب لطف از رقت خلق تو یافت
۱۴۴
زان شدست اصل حیات خلق آب
۱۴۵
خواب شمشیر تو بر دست از عدو
۱۴۶
فتنه را کردست عدلت مست خواب
۱۴۷
اضطراب افگنده تو در ملک خصم
۱۴۸
باد فارغ ملک تو از اضطراب
۱۴۹
آسمان بر کام شروانشاه باد
۱۵۰
تا قیامت نام شروانشاه باد
۱۵۱
بخت در پیمان شروانشاه باد
۱۵۲
تخت در ایوان شروانشاه باد
۱۵۳
عرصه گاه لشکر فتح و ظفر
۱۵۴
عرصهٔ میدان شروانشاه باد
۱۵۵
هر کجا اعدای دینرا غرقه ایست
۱۵۶
غرقهٔ توفان شروانشاه باد
۱۵۷
خلق عالم ، عالم و جاهل همه
۱۵۸
تابع فرمان شروانشاه باد
۱۵۹
هر که در چین و ختن بربالشست
۱۶۰
بندهٔ دربان شروانشاه باد
۱۶۱
در زیادت از تو ملک و آسمه
۱۶۲
ملک بی نقصان شروانشاه باد
۱۶۳
رحمت ایزد، که روح روح اوست
۱۶۴
بر تن و بر جان شروانشاه باد
۱۶۵
آسمان بر کام شروانشاه باد
۱۶۶
تا قیامت نام شروانشاه باد