Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
جامی · هفت اورنگ

بخش ۱۱۴ - قصه زاهد و عارف

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زاهدی می گذشت در راهی
۲
فاسقی را بدید ناگاهی
۳
در گناه عظیم افتاده
۴
ره به سوی جحیم بگشاده
۵
گفت یارب بگیر سخت او را
۶
ده به سیلاب فتنه رخت او را
۷
کشتی اش را فکن به موج خطر
۸
تا نپیچد ز خط حکم تو سر
۹
عارفی آن دعا شنید از دور
۱۰
با دعا گوی گفت کای مغرور
۱۱
چه گرفتاریش ازین افزون
۱۲
که نهد پا ز شرع و دین بیرون
۱۳
چه بلا زین بتر تواند بود
۱۴
که بود زو خدای ناخشنود
۱۵
گشته مسکین به موج دریا غرق
۱۶
تو چه سنگش همی زنی بر فرق
۱۷
گر تو را دست هست دستش گیر
۱۸
دست جان هوا پرستش گیر
۱۹
ور نه باری میفکن از پایش
۲۰
جان به تیر دعا مفرسایش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.