Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
جامی · هفت اورنگ

بخش ۱۱۶ - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کلکی بود عاشق گلکی
۲
شوخکی مشکبار کاکلکی
۳
داشت معشوق از قضا روزی
۴
خلوتی با چو خود دل افروزی
۵
هر دو تنها به عیش بنشسته
۶
بر رخ غیر در فرو بسته
۷
کلک از حالشان شنید خبر
۸
رفت و گستاخ حلقه زد بر در
۹
زد یکی از دورنه بانگ که کیست
۱۰
بانگ بی وقت کردن از پی چیست
۱۱
نیست این در گشادنی برگرد
۱۲
گر نه سردی مکوب آهن سرد
۱۳
خلوت خاص و صحبتی تنگ است
۱۴
حلقه زلف یار در چنگ است
۱۵
هر که در کوفت باد می سنجد
۱۶
زانکه مو در میان نمی گنجد
۱۷
گفت در باز کن بهانه مجوی
۱۸
زانکه من خود کلم ندارم موی
۱۹
موی را در میانه نبود راه
۲۰
من ز مو عاریم بحمدالله

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.