Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
جامی · هفت اورنگ

بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
قدوه عارفان به سر قدم
۲
قطب حق صاحب فصوص حکم
۳
قدس الله سره الأصفی
۴
و هدانا لقسطه الأوفی
۵
کرده نقل از زبان معتمدی
۶
در حکایات اهل دل سندی
۷
که شبی در درون خلوت خاص
۸
بودم از گفت و گوی خلق خلاص
۹
در خانه بر این و آن بسته
۱۰
بر مصلای خویش بنشسته
۱۱
چشم جان در شهود شاهد غیب
۱۲
پا به دامن کشیده سر در جیب
۱۳
ناگه آمد کسی درون و ربود
۱۴
آن مصلا که زیر پایم بود
۱۵
زیر من یک دو گز حصیر افکند
۱۶
که مصلا به غیر ازین مپسند
۱۷
زو هراسی فتاد در دل من
۱۸
زانکه در بسته بود منزل من
۱۹
گفت ای ساده بهر چیست هراس
۲۰
نهراسد ز کس خدای شناس
۲۱
ثم قال اتق الله المتعال
۲۲
فی جمیع الأمور و الأحوال
۲۳
بود ز ابدال و در دلم افتاد
۲۴
آندم از ملهم سداد و رشاد
۲۵
که بپرم ازو به وجه سؤال
۲۶
کز چه ابدال گشته اند ابدال
۲۷
گفت ازان چار خصلت مشهور
۲۸
که به قوت القلوب شد مسطور
۲۹
عزلت و خامشی و جوع و سهر
۳۰
کین بود عمده خصال و سیر
۳۱
این سخن گفت و زد به رفتن رای
۳۲
در فرو بسته و حصیر به جای
۳۳
خارج آمد ز حد فهم عقول
۳۴
که چه سان بود آن خروج و دخول
۳۵
گر تو گویی تمثل ارواح
۳۶
بود آن نی تحول اشباح
۳۷
آید از حول و قوت کمل
۳۸
که مجرد شوند ازین هیکل
۳۹
چون ملایک به خلع و لبس صور
۴۰
متمثل شوند جای دگر
۴۱
گویم آری ولی بدین تقریر
۴۲
نشود راست انتقال حصیر
۴۳
هست جسمی کثیف و ظلمانی
۴۴
نیست چیزی لطیف و روحانی
۴۵
به تمثل چه سان شوی قابل
۴۶
تا بدان قول حل شود مشکل
۴۷
گر تو گویی که کاملان را هست
۴۸
از خدا بر وجود اشیا دست
۴۹
شاید آن را به قوت ایجاد
۵۰
داخل خانه وصف هستی داد
۵۱
خارج خانه اش وجود نبود
۵۲
داخل خانه اش وجود فزود
۵۳
گویم این نیست خود بکلی رد
۵۴
لیک باشد عظیم مستعبد
۵۵
زانکه هر چه آفریندش کامل
۵۶
گر شود لحظه ای ازان غافل
۵۷
کشد از عرصه وجود قدم
۵۸
رخت هستی برد به کوی عدم
۵۹
این نشاید که کامل از همه سوی
۶۰
آورد جانب حصیری روی
۶۱
عمرها روی ازان نگرداند
۶۲
چشم همت ازو نپوشاند
۶۳
تا کند روزگار دور و دراز
۶۴
تو نیازی بر آن ادای نماز
۶۵
گر تو گویی سزد ز صاحب دید
۶۶
که کند نقل آن به خلق جدید
۶۷
دل برون زو وجود برباید
۶۸
در درون مثل آن بیفزاید
۶۹
عرش بلقیس و نقل آن ز سبا
۷۰
اینچنین گفت عارف دانا
۷۱
در سبا کرد آصفش اعدام
۷۲
داد جای دگر به هستی نام
۷۳
ور نه یک ماهه راه در یک آن
۷۴
قطع کردن برون بود ز امکان
۷۵
زانکه تحریک جسم و جسمانی
۷۶
امر تدریجی است نی آنی
۷۷
گویم این وجه بس قویم و قویست
۷۸
گر چه بیرون ز حد وهم غویست
۷۹
لیک کار خدا و خاص خدا
۸۰
نیست محصور در مدارک ما
۸۱
ای بسا کار کاید از ابدال
۸۲
که بود پیش عقل خلق محال
۸۳
باشد از خالق قوی و قدر
۸۴
کارشان خارق قوای بشر
۸۵
هر چه فهم تو زان بود قاصر
۸۶
مشو آن را ز ابلهی منکر
۸۷
هر چه عقلت کند بر آن اقبال
۸۸
مبر آن را برون ز حد محال
۸۹
معنی استحالت و امکان
۹۰
باشد از اکثر عقول نهان
۹۱
بس که باشی مصدق و موقن
۹۲
کان بود مستحیل و این ممکن
۹۳
لیک نسبت به قدرت صانع
۹۴
نبود هیچ یک ازان واقع
۹۵
تا نورزی طریقت ابدال
۹۶
کی شناسی حقیقت این حال
۹۷
عزلت و صمت و جوع و کم خوابی
۹۸
پیشه کن تا مقامشان یابی
۹۹
شرح عزلت گذشت و اسرارش
۱۰۰
نیست حاجت دگر به تکرارش
۱۰۱
زان سه رکن دگر سخن بشنو
۱۰۲
ترک انکار کن بدان بگرو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.