بخش ۹ - حکایت ذوالنون و ابو یزید قدس الله تعالی سرهما
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
داد ذوالنون به بایزید پیام
۲
کای گرفته به خواب خوش آرام
۳
سر برآور که وقت بیگه گشت
۴
پای در نه که کاروان بگذشت
۵
بایزیدش جواب داد که مرد
۶
آن بود در سرای صلح و نبرد
۷
که رود شب به خواب از همه پیش
۸
بامدادان رسد به منزل خویش
۹
سر به بالین نهد به فرقت یار
۱۰
صبحدم پیش او شود بیدار
۱۱
لیک در مجمع طلبکاران
۱۲
باشد این خواب خواب بیداران
۱۳
هر که عمری ز خواب دیده نبست
۱۴
ندهد این خواب یکدم او را دست