غزل شمارهٔ ۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا را
۲
بماهم گوشه چشمی، که شیدا کرده ای ما را
۳
بهر جا پا نهی آنجا نهم صد بار چشم خود
۴
چه باشد؟ آه! اگر یک باره بر چشمم نهی پا را
۵
مرا گر در تمنای تو آید صد بلا بر سر
۶
ز سر بیرون نخواهم کرد هرگز این تمنا را
۷
چو در بازار حسن از یک طرف پیدا شدی، ناگه
۸
خریداران یوسف برطرف کردند سودا را
۹
شنیدم این که: فردا ماه من عزم سفر دارد
۱۰
بمیرم کاش امروزت، نبینم روی فردا را
۱۱
هلالی را بیک دیدن غلام خویشتن کردی
۱۲
عجب بیناییی کردی، بنازم چشم بینا را